م. راهی (اشعار)

اندر حکایت دیو زنگوله پا و دایره زنگی و پنهان کردن وی روی سیاه به رنگ سیاه و باقی قضایا…

«حکایت دیو زنگوله پا»

خار و بهار

از ابتدا برای تو یکسان نموده بود

ای مظهر فریب

تنبان سبز را به پا نکن!

ای دلقک سیاه

چه گشاد است برای سرت این شبکلاه سرخ!

ای سیاه سیاهپوش مادرزاد

این جامه های بهاری

برای هیکل نحس تو بی قواره اند.

هنوز صدای نکره ات

در فضای گوش های زمانه می پیچد:

«جشن بهار

جشن زنادقه

جشن پرستندگان آتش است!

چهارشنبه سوری و سرخی آتش از آن من

و زردی من هم از آن “ تو”

فالگوش و پرتاب تنگ سفالین از فراز بام

قاشق زنی و شادمانی معصوم پسر بچه های بازیگوش

یا چادری به سر!

هفت سین و تنگ بلور و ماهی قرمز درون آب

«اینها خرافه های به جای مانده دوران آرش است»!

ای قاتل بهار

روح پائیزی تو دشمن خونیست

با گل و طراوت و سبزی.

این حقیقت را

در تمام فصول سال

شاخه های خشک درختان باغچه گواهند!

م. راهی، سلول انفرادی…

9/1/69

Advertisements

گفت‌و‌گو‌ها

هنوز دیدگاهی داده نشده است.

دیدگاه خود را بنویسید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

برترین نوشته‌ها و صفحه‌ها

بایگانی

آدرس ایمیل خود را در کادر زیر وارد کرده و بر روی دکمه Submit کلیک کنید.

به 261 مشترک دیگر بپیوندید

wordpress stats plugin
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: