م. راهی (اشعار)

بهاران

نه دیگر

نه، زمستان نیست.

نمی سوزد دگر از سوز و سرما دست

و من مشتاق آن دستم

که سوی من فرا یازد،

و من هر آشنایی را سلامی گرم خواهم گفت

و من بام و حیاط خانه ام

از بقایای زمسنانیش خواهم ر‘ فت

و من در باغ ها و دشت ها

از ریشه خواهم رست

و هر جایی گل آلاله خواهم کاشت.

و من همچون نسیمی می شوم

در گیسوان کودکی زیبا

و من مهر و محبت را

میان خانه های شهر سهم خواهم کرد،

و من در کوچه های شهر جار خواهم زد

نه دیگر

نه زمستان نیست

بهاران است

بهاران است.

م. راهی، 20 شهریور 68 ، سلول انفرادی …

Advertisements

گفت‌و‌گو‌ها

هنوز دیدگاهی داده نشده است.

دیدگاه خود را بنویسید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

بایگانی

آدرس ایمیل خود را در کادر زیر وارد کرده و بر روی دکمه Submit کلیک کنید.

به 261 مشترک دیگر بپیوندید

wordpress stats plugin
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: