م. راهی (اشعار)

حکایت من و زمانه من

مادرم همیشه می گفت:

“زمانه با تو نسازد،

تو بازمانه بساز”

و من هرگز نیاموختم که چگونه.

اما او

مصداق عینی سخن خویش بود:

 لگد کوب شده

از رنج مزمنی

که از بدو تولد با او بود.

سرانجام

من برای ساختن زمانه برخاستم.

اما اکنون

این زمانه است

که مرا می سازد!

م. راهی ، 28 شهریور 68 ، سلول انفرادی…

Advertisements

گفت‌و‌گو‌ها

هنوز دیدگاهی داده نشده است.

دیدگاه خود را بنویسید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

برترین نوشته‌ها و صفحه‌ها

بایگانی

آدرس ایمیل خود را در کادر زیر وارد کرده و بر روی دکمه Submit کلیک کنید.

به 261 مشترک دیگر بپیوندید

wordpress stats plugin
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: