م. راهی (اشعار)

شرح فراق

چه زیبا بود

اگر امشب میان جمع مستان

مست می بودم

و بر دستان پرگرمای ایشان

دست می سودم

آه!

یادم آمد باز

آن شب ها

آن شب های پرغوغا

خوش و زیبا

میان محفل یاران

شقایقها، سپیداران

همه غرق محبت، یار یکدیگر

بگاه نامرادی

مونس و غمخوار یکدیگر…

آنک آنک، گوش!

یکی از عشق می گوید

یکی آواز می خواند

یکی از خاطرات خویش

راز می گوید

یکی هم داستان قهرمانی های آرش

باز می گوید

هیس ساکت!

نوبت من شد

و من هم با تمامی وجود خویش می خوانم:

امشب در سر شوری دارم

امشب در دل نوری دارم

باز امشب در اوج آسمانم

رازی باشد با ستارگانم…

اما دریغ

ناگهان

ستارگان همه از هم گریختند

ناشنیده راز

به کام من اما

شرنگ غم و اندوه ریختند

گویی که ناگهان تند باد خزان وزید

کز داغ گلستان

قد سروچمان خمید

دیریست

جدا ز گلستان فتاده ام

چونان نی ام

جدا ز نیستان فتاده ام

“بشنو از نی چون حکایت می کند

وز جدائی ها شکایت می کند

از نیستان تا مرا ببریده اند

از نفیرم مرد و زن نالیده اند

سینه خواهم شرحه شرحه از فراق

تا بگویم شرح درد اشتیاق

بشنوید این شرح حجران بشنوید

با نی نالنده همدستان شوید

بی شما این نای نالان بی نواست

این نواها از نفس های شماست”

اکنون بیاد شما

ای فریادهای خموش

به محفل تنهایی شبانه خویش

افسوس می خورم

آه می کشم…

2/7/68 م. راهی، سلول انفرادی

Advertisements

گفت‌و‌گو‌ها

هنوز دیدگاهی داده نشده است.

دیدگاه خود را بنویسید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

برترین نوشته‌ها و صفحه‌ها

بایگانی

آدرس ایمیل خود را در کادر زیر وارد کرده و بر روی دکمه Submit کلیک کنید.

به 261 مشترک دیگر بپیوندید

wordpress stats plugin
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: