م. راهی (اشعار)

تمنا

من آن آهوی سرگردان دشتم

که جز در کوی تو ماوا ندارم

و من عاشق تر از رودم به دریا

که غیر از وصل تو سودا ندارم

چنان پروانه گرد شمع رویت

من از پر سوختن پروا ندارم

هوای کوی تو آکنده جانم

سروکاری به ما سوﱠا ندارم

چنان عشق تو در جانم سرشت ست

که پروایی زهوی وها ندارم

خدا را رحمی ای ساقی که دیگر

رها زین رنج جانفرسا ندارم

بیا آرام جان در بزم جانم

که غیر از جان برایت جا ندارم

اگر رحمی کنی جانم بگیری

تمنایی جز آن لعل لب لعلیٰ ندارم

24/7/68 – انفرادی…

Advertisements

گفت‌و‌گو‌ها

هنوز دیدگاهی داده نشده است.

دیدگاه خود را بنویسید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

برترین نوشته‌ها و صفحه‌ها

بایگانی

آدرس ایمیل خود را در کادر زیر وارد کرده و بر روی دکمه Submit کلیک کنید.

به 261 مشترک دیگر بپیوندید

wordpress stats plugin
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: