م. راهی (اشعار)

کبوتر و مار

آری آری، حقیقت اینسان بود

ماری از کبوتری ترسید

زآنکه وقتی کبوترک پرید

سایه اش همچنان عقابی دید

گفت این عقاب دشمن مار است

نسل او باید از زمین برچید

اینچنین شد که مار کفتر را

نم نمک سوی آشیانه خزید

چشم ها بست و جوجه هایش را

با شقاوت یکی یکی بلعید

بعد وقتی کبوترک برگشت

آشیانش ز جوجه خالی دید

غیر خون و دو سه پری گلگون  

در میان آشیانه ندید

گرد لبهای مار خونین بود

برق چشمان مار می خندید

با فراست قضیه را دریافت

قاتل جوجه هاش را فهمید

ناگهان نعره ای بزد وز خشم

به سراپای خویشتن لرزید

با شهامت به سوش یورش برد

با تمام وجود خود جنگید

سینه اش زخم و بال خونین شد

کفترک چون عقاب می جنگید

عاقبت مار سفله بی جان کرد

سوی جنگلی دگر پرید

مار بیچاره همچنانش باز

سایه چون عقاب ها می دید!

م. راهی ، 8  دی 68 – انفرادی…

Advertisements

گفت‌و‌گو‌ها

هنوز دیدگاهی داده نشده است.

دیدگاه خود را بنویسید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

برترین نوشته‌ها و صفحه‌ها

بایگانی

آدرس ایمیل خود را در کادر زیر وارد کرده و بر روی دکمه Submit کلیک کنید.

به 261 مشترک دیگر بپیوندید

wordpress stats plugin
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: