م. راهی (اشعار)

(در پاسخ به شاعر رژیمی!)

چه کسی بغض تو را می خندد؟

اعتمادی که شکست

باورش پرپر شد

جامه سادگی اش را سوزاند

خرقه زهد ریایی پوشید

بام تا شام

با هزاران نیرنگ

از پی لقمه نانی کوشید.

چه کسی پنجره را می بوید؟

چهره مات و سپیدی به لبانش لبخند

–          زهرخندی مرموز

می خراشد خش ناخن هایش

شیشه پنجره ات را

و تو را می جوید،

دست باریک و بلندش

پس دیوار سیاه دژ تنهایی ویران تو را می کاود.

چه کسی می گوید

که شبی بی کوکب؟

کهکشان را بنگر

شعله ور چادر شب

زآتش سرخ اختران را بنگر!

با توام

ای بذرهای بادها را درمشت

تو که دستان سیاهت

بذر عصیان ها را

بذر طوفان ها را می کارد

تو نخواهی دروید

جز همان حاصل کشتن گاهت

گل عصیان ها را

گل طوفان ها را.

م. راهی- 18 بهمن 68 ، انفرادی…

این شعر را در پاسخ به شعر یکی از به اصطلاح شاعران رژیمی سرودم. شعر شاعران رژیمی در آن زمان چیزی جز آه و افغان روزهای طلایی جنگ و امام و امام و جنگ و دار و طناب و طناب و دار و عربده در بر نداشت (که البته امروز هم بهکذا). سالها قبل از سبزاللهی های امروز، این شاعران رژیمی حسرت روزهای طلایی گذشته را می خوردند. خودشان کلی اصلاح طلب بودند بدبخت ها خبر نداشتند!

Advertisements

گفت‌و‌گو‌ها

هنوز دیدگاهی داده نشده است.

دیدگاه خود را بنویسید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

برترین نوشته‌ها و صفحه‌ها

بایگانی

آدرس ایمیل خود را در کادر زیر وارد کرده و بر روی دکمه Submit کلیک کنید.

به 261 مشترک دیگر بپیوندید

wordpress stats plugin
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: