مقالات هنری, مقالات دیگر نویسندگان

بنگاه سخن پراکنی بی بی سی و سانسور

نویسنده: اسماعیل محدث ، مرداد 91 ، منبع: aftabkaran.com ، تاریخ درج درسایت منبع: 6/5/91

(نکته: متن مقاله عینا به نقل از سایت فوق الذکر درج شده است. با ذکر این نکته که نوبسنده تاریخ دقیق نامه دوم شاملو خطاب به رادیو بی بی سی فارسی را ذکر نکرده و تاریخی که در انتهای مقاله ذکر شده تاریخ نگارش مقاله می باشد.)

با انقلاب فرانسه و بعد از آن با مبارزات زحمتکشان در اواخر قرن نوزدهم و در قرن بیستم حقوق ابتدائی و انسانی، که جان لاک از آن به عنوان «حق طبیعی» یاد می کرد، در سطح گستردۀ اجتماعی مطرح شد و راه باز کرد. طبقۀ بورژوا به امکانات مالی روزافزون رسیده بود، اما کماکان از حق شرکت در سرنوشت سیاسی محروم بود. آنها با طرح حق رأی همگانی که در ذات عمل سهم خودشان را در بدست گرفتن قدرت طلب می کردند وارد میدان شدند. این موضوع به خلاصه ترین شکل برقراری دمکراسی، در عصر معاصر، نام دارد؛ یعنی اینکه تمام آحاد مردم بتوانند انتخاب کنند و انتخاب شوند. اما بورژوازی زمانیکه به این خواسته رسید متوجه شد این امر که همه بتوانند در سرنوشت سیاسی، که همان طرز ادارۀ مملکت و تولید و توزیع ثروت آن می باشد زیادهم به نفع او نیست. به این خاطر با اجزاء دیگر در قدرت همدست شد و به فکر چاره جوئی برآمد. به عقب برگشتن، یعنی اینکه اگر قرار است انتخاباتی در کار باشد فقط طبقات مشخصی از جامعه در آن شرکت کنند نه امکان پذیر بود و نه در مجموع به صرفه. می بایست راهی پیدا کرد. این راه در خالی کردن دمکراسی از متحوا تحقق پیدا کرد. برای این کار نیروی تازه به دوران رسیدۀ تشنۀ قدرت و ثروت تمامی وسائل موجود را جدا مورد استفاده قرار داد. در این میان آن دسته ای که در غرب به آن «انتلی گنزیا» می گوید یعنی افراد باسواد و متخصص و دستگاههای ارتباط جمعی به عنوان دو حربۀ کارآمد به خدمت گرفته شدند.
امروز حتی آدم های معمولی کوچه و خیابان هم می دانند که پیدا کردن یک روشنفکر و یک رسانۀ پاک استثناء است و حقایق جاری را فقط می توان گاها در شکافهای بیولوژیک موجود در میان انبوه وقایع پیدا کرد. آنچه که در این چند سطر بیان شد طرح بسیار ناقص و نک زدن به غایت سطحی موضوعی است که علوم مدرن و ادبیات معاصر به آن عنایت داشته و از زوایای مختلف به آن پرداخته اند، اگرچه موضوع هنوز تازگی دارد و می تواند مورد موشکافی قرار بگیرد.
بنگاه سخن پراکنی بی بی سی به مناسبت دوازدهمین سالگرد درگذشت احمد شاملو، دوم مرداد، در تاریخ سه شنبه ۲۴ ژوئيه ۲۰۱۲ – ۳ مرداد ۱۳۹۱ و در ساعت به روز شده: ۲۷:۱۰ گرينويچ » نامه‌ای از آقای شاملو را برای نخستین بار منتشر می کند که در اعتراض به دستور وزارت ارشاد ایران برای سانسور قسمتهایی از کتاب «همچون کوچه‌ئی بی‌انتها» نوشته شده است».
در گذشته تلویزیون فارسی بی بی سی مستندی باعنوان «احمدشاملو شاعر بزرگ آزادی» را چندین بار پخش کرده است و از استفادۀ تبلیغاتی و سیاسی آن بهره برده است. آنچه این عمل بی بی سی را بودار میکند این مطلب می باشد که مجموعۀ بیلان کار این بنگاه در سالهای اخیر با حداقل های دستکاه اندیشگی شاملو، که اتفاقا زیاد هم پیچیده نیست و فقط در حد حق طبیعی جان لاک می ایستد، در تضاد است.
خود احمد شاملو در این باره می کوید: «ژورنالیسم که در غرب رادیو و تلویزیون را نیز جزو آن به شمار می آورند، دراصل قرار دادن مردم درجریان امور یعنی آگاهی دادن به جامعه است. اما می بینیم که معمولا از این حرفه برای گمراه کردن مردم و بی خبر نهادن جامعه و حقایق و واقعیتها و منحرف کردن ذهن توده ها بهره می برند. یعنی امری به طور مشخص آلوده ی سیاست.». منظور شاملو از سیاست همان مفهومی است مردم کوچه به آن لقب «بی پدر و مادر» را داده اند. همان سیاستی که دولت ایالات امریکا را وا می دارد که برای جنایت کوتادی ۲۸ مرداد از آخوندها، که دشمن سرسخت مصدق بودند و هستند، پورش بخواهد. من اصلا هیچ اشاره ای به طرز کار بنگاه سخن پراکنی بی بی سی در سالهای اخیر و تجدید عقد اخوت آن با آخوندهای حاکم نمی کنم؛ چیزی عیان است. گمان می کنم صفت «حرامزاده» در تمام زبان های دنیا گویا باشد و شاملو این بار نیز با استفاده از آن برای وصف این بنگاه استعداد بی نظیرش را در انتخاب کلمۀ مناسب به نمایش گذاشته باشد. فقط یادآوری می کنم که شاملو این نامه را تازه در سالهای پایانی حکومت شاه به رادیو بی بی سی نوشته است. میل دارم نامۀ شاملو که بی بی سی آنرا برای «قدردانی از شاعر بزرگ آزادی» درج کرده و نامۀ دیگر او را که اتفاقا برای خود بی بی سی فرستاده بود و این بنگاه آنرا در کشوی میزش قایم کرده را باهم به عنوان شاهد بیاورم تا مفهوم حرامزاده بهتر جا بیفتد.یاد شاملو؛ نامه اعتراضی به سانسور شعر
(رسم الخط نویسنده حفظ شده است)»آقاى عزیز!
با سلام. یادداشتى را که‌‌ ملاحظه‌‌ مى‌‌کنید، هم مى‌‌توانید یک ‌‌نامه‌‌ خصوصى تلقى ‌‌کنید هم مى‌‌توانید در نهایت ‌‌سپاسگزارى‌‌ من به ‌‌دادگاهى‌‌ احاله‌‌ کنید که ‌‌من‌‌ آن را به‌‌ مجلس پر سر و صداى محاکمه‌‌ سانسور تبدیل‌‌ کنم، چون به‌‌ هرحال یکى باید در برابر این‌‌ فشار قد علم‌‌ کند.
من با نکات نخست ۳۸ موردى سانسور مجموعه «همچون کوچه‌‌ئى بى‌‌انتها» که‌‌ بعد به‌‌ یازده‌‌ مورد تخفیف‌‌ داده ‌‌شده به‌‌ شدت ‌‌معترضم. من ‌‌نمى‌‌دانم ‌‌این ‌‌کتاب ‌‌را چه ‌‌کسى، به ‌‌چه‌‌ حقى و با کدام‌‌ صلاحیت‌‌ ویژه ‌‌مورد «بررسى» قرارداده اما آن‌‌ چه ‌‌از ماحصل کار او استنباط مى‌‌شود این‌‌ است که:
۱. کم‌‌ترین ‌‌صلاحیتى براى قضاوت ‌‌شعر ندارد و کم‌‌ مایه‌‌گى‌‌اش‌‌ حتا از خطش‌‌ هم‌‌ پیدا است.
۲. حقایق را به‌‌ بهانه ‌‌اخلاقى‌‌ که ‌‌ضوابطش را احساس سرخورده‌‌گى شدید جنسى تعیین کرده‌‌ است لاپوشانى مى‌‌کند. شدت‌‌ این سرخورده‌‌گى به‌‌ حدى‌‌ است ‌‌که فقط کلمه‌‌ زن او را به‌‌ جبهه گیرى در برابر شیطانى ‌‌شدن قطعى برمى‌‌انگیزد. به ‏اعتقاد او هر زنى یک ‌‌روسپى بالقوه‌‌ است‌‌ و در نتیجه به‌‌ شعرى چون «تماس» (که‌‌ مواجهه‌‌ ساده ‌‌زن و مرد را که معمولا براى‌‌ عوام موضوعى حیوانى‌‌ است به ‌‌دیدگاهى‌‌ انسانى ‌‌کشانده ‌‌است) از دریچه ‌‌فحشا نظر مى‌‌کند. سرخورده‌‌گى جنسى او به‌‌ حدى‌‌ است‌‌ که‌‌ امر فرموده ‌‌این‌‌ سطور حذف‌‌ شود:
به‌‌ میخانه مى روم، آن‌‌جا که‌‌ ویسکى مثل‌‌ آب جارى ست.
دلتنگى‌‌هام به ‌‌باران مى‌‌ماند…
احساس‌‌ مى‌‌کنم ‌‌آغوش سردى‌‌ مرا مى‌‌فشارد و لب‌‌هاى یخ‌‌بسته‌‌ئى بر لب‌‌هایم مى‌‌افتد.
ملاحظه‌‌ مى‌‌کنید؟ نمى‌‌دانستیم ‌‌احساس در آغوش ‌‌داشتن مرده‌‌ئى‌‌ که ‌‌دلتنگى‌‌ است ‌‌هم‌‌ آدمى‌زاد سالمى را به ‌‌تحریک‌‌ جنسى مى‌‌کشاند!ـ و آقا که‌‌ در دستگاه‌‌ شما نانى‌‌ نه‌‌ به‌‌ شایسته‌‌گى‌‌ که‌‌ به‌‌ ناحق مى‌‌خورد اسم ‌‌این را گذاشته «رکاکت‌‌الفاظ»ـ چیزى‌‌ که معلوم‌‌ مى‌‌کند ایشان معنى کلماتى را که‌‌ خود به ‌‌کار مى‌‌برد هم نمى‌‌داند!ـ رکاکت ‌‌الفاظ !
۳. در آن شعر تلخ «شکوه‌‌ پرل‌مى‌‌لى» کار از کج‌‌ فهمى و عقده‌‌ جنسى به‌‌ فاجعه کشیده شده. این‌‌جا همان عقده‌‌ئى مبناى قضاوت ‌‌قرار گرفته که ‌‌همان‌‌ ابتدا دست‌‌ صادق قطب‌‌زاده ‌‌را رو کرد: آن‌‌ حشره در تظاهر به‌‌ عفاف قلابى چنان ‌‌پیش رفت ‌‌که ‌‌در یک‌‌ فیلم مستند مربوط به‌‌ مسائل گاودارى دستور داد پستان گاوه را کادر به‌‌ کادر با ماژیک‌‌ سیاه‌‌ کنند که ‌‌مبادا مؤمنان به وسوسه‌‌ شیطان آلوده‌‌شوند!
شکوه‌‌ پرل‌‌مى‌‌لى از یک‌‌ سو حکایت‌‌ سقوط اخلاقى جامعه ‌‌امریکاست ‌‌و از سوى دیگر قصه غم‌‌انگیز لینچ سیاهان ‌‌آمریکا به‌‌ کارگردانى عوامل ضد انسانى گروه کوک‌‌لوکس‌‌کلان. سراسر شعر در فضائى تلخ و غمبار و معترض مى‌‌گذرد. دختران امریکائى به ‌‌دلیل تصورى درست‌‌ یا غلط از قدرت ‌‌جنسى سیاهان، کششى بیمارگونه به‌‌ سوى آن تیره‌‌روزان داشتند ولى همیشه‌‌ از ترس آبستنى و زادن نوزادى سیاه‌‌پوست ادعا مى‌‌کردند که‌‌ مورد تجاوز قرار گرفته‌‌اند تا نتیجه رسوائى‌‌آمیز بعدى را توجیه‌‌ کنند، و به‌‌ این ترتیب‌‌ سیاه بیچاره شکارى مى‌‌شد براى تفریح آدم‌‌کشان ک.ک.ک و لینچ کردن سوژه موردنظر. آقاى سانسورچیان این ‌‌شعر را هم از همان دریچه‌‌ فحشا قضاوت‌‌ کرده ‌‌به‌‌ حذف ‌‌یک‌‌ صفحه‌‌ کامل‌‌ و چندین‌‌ سطر مهم ‌‌آن‌‌ در صفحات ۳۲ تا ۳۴ فتوا صادر فرموده ‌‌است. او با مخدوش‌‌ کردن واقعیتى ضد انسانى درحقیقت‌‌ بى ‌‌آن‌‌که‌‌ بفهمد از فساد جامعه امریکا دفاع‌‌ کرده‌‌است. این‌‌ حذف‌‌هاى بى‌‌ منطق در مجموع چیزى جز مشاهده یک‌‌ فاجعه با چشم لوچ نیست. ایشان‌‌ حتا در کشاکش فاجعه ‌‌نیز مسأله‌‌ را از زاویه‌‌ تحریک ‌‌میل جنسى نگاه‌‌ مى‌‌کند. به‌‌ عقیده‌‌ شما این ‌‌شخص صاحب روان سالمى ‌‌است؟
۴. دستور قلع و قمعى که‌‌ براى دو سطر از صفحه ۲۱۸ صادر فرموده‌‌اند البته‌‌ مرا سخت مجاب ‌‌کرد: وقتى‌‌ که‌‌ شتر براى ‌‌آدم جاذبه ‌‌جنسى داشته ‌‌باشد دیگر کره‌‌ سکسى ماه جاى‌‌ خودش را دارد!
۵. درک‌‌ عامیانه از شعر تا آن‌‌جا است که ‌‌در یک‌‌ مجموعه‌‌ شعرى دستور حذف یکى از موفق‌‌ترین اشعار من، آیدا در آینه را صادرفرموده!
ازمن دورباد که‌‌ قصد چغلى‌‌کردن داشته‌‌ باشم ولى واقعا سیاست‌‌هاى یک‌‌ بام و دو هواى ‌‌شما است‌‌ که‌‌ مرا به ‌‌این لجن زار هم هدایت‌‌ مى‌‌کند.ـ سوآل ‌‌این ‌‌است:
چرا جلو رمان ‌‌که‌‌ کشش و نتیجتا خواننده ‌‌بیشترى‌‌ دارد از این‌‌ سنگ‌‌ها پرتاب‌‌ نمى‌‌شود؟ آیا رمان «خانه‌‌ارواح» و مجموعه»جاودانگى» را خوانده‌‌اید؟ درحالى‌‌که شعر، با این که نسبت‌‌ به رمان خواننده‌‌گان متعال‌ترى‌‌دارد که ‌‌با خواندن کلمه ‌‌پستان دندان‌‌هاى‌‌شان کلید نمى‌‌شود و مقوله‌‌ئى‌‌ است به‌‌ کلى خارج از دسترس عوام، کار سخت‌‌گیرى به ‌‌این‌‌جا مى‌‌کشد؟
اسم‌‌ این رسوائى تبعیض نیست؟
من ‌‌در کمال حماقت ‌‌امتحانا در چند مورد لطمه‌‌ زدن به‌‌ شعر را آزمایش ‌‌کردم ولى دست آخر به‌‌ این نتیجه رسیدم که‌‌ بهتر است‌‌ با تأسى به‌‌ شما کل کتاب را سانسور کنم و از خیر نشرش بگذرم.
شعر جهان نیازمند ارشاد کارمند تنگ ‌‌نظر شما نیست‌‌ که‌‌ به‌‌ عقیده ‌‌سخیف‌‌ عوامانه‌‌اش هر شعر که‌‌ هدف‌‌اش گذر از حیوانیت ‌‌به‌‌ انسانیت‌‌ باشد ادبیات فاحشه ‌‌خانه ‌‌است.
والسلام
احمد شاملو
۲۴/۶/۷۲»
نامه احمدشاملو به رادیو بی.بی.سی:
«سوزان بلاکت عزیز
درپاسخ به نامه مورخ 20 سپتامبر شما متاسفم که باید نکات زیر را به اطلاعتان برسانم:
1) مصاحبه با من مطلقا به درخواست مصرانه بخش فارسی بی بی سی انجام گرفته است. من از آن سازمان هیچگونه تقاضایی نکرده بودم تا ناگزیر باشم برای انجام آن به هرحال و به هرصورت قبول شرایطی را برخود هموار کنم.
2) درخواست مصاحبه با ارادتمند بدان صورت نبوده است که معمولا برای یک نظرخواهی عمومی – مثلا در مورد افزایش بهای سیب زمینی – به فلان سیگارفروش کنج خیابان مراجعه می کنند. اگر گردانندگان بخش فارسی بی بی سی به مجرد آگاهی از ورود من به لندن به سراغم آمدند دقیقا بدان جهت بود که از موقع فکری و اجتماعی من آگاهی داشتند و می دانستند که حدود دوسال است برای فعالیت در جبهه ضد اختناق و دیکتاتوری غارتگرانه ی حاکم بر وطن خود آواره غربت شده ام و لاجرم از پیش می دانستند با این مصاحبه چه چیز به دست می آورند.
3) مع ذالک من به صراحت در نخستین برخورد با تقاضای بی بی سی این نکته را متذکر شدم که اگر به مصاحبه ای تن دردهم، به هیچ وجه درسخنانم ملاحظات سیاسی سازمان بی بی سی را (به عنوان دستگاه تبلیغاتی دولتی که به جلاد ملت ما شمشیر می فروشد) درنظر نخواهم گرفت، با آزادی تمام از پایگاه شخص خود سخن خواهم گفت و به همین دلیل موافقت نخواهم کرد که به هیچ بهانه ای در آنچه می گویم جرح و تعدیلی صورت بگیرد.
4) منطق چنین حکم می کند که برنامه ریزان شما باید این نکته را به عنوان شرط مسلم امر پذیرفته باشند، زیرا در پایان این مذاکرات بود که صورت سوالات به من داده شد، و چند روز پس از آن بود که برای ضبط مصاحبه در بوش هاوس تعیین وقت صورت گرفت.
5) با سوابقی که من از وجود حرامزاده ترین نوع سانسور در دستگاههای ارتباط جمعی دموکراسی غرب دارم یک بار دیگر هم پیش از ضبط برنامه به تهیه کننده آن خاطر نشان کردم که اگر قرار است در این نوار به هر دلیلی دستی برده شود هنوز هم می توانیم از آن چشم بپوشیم. پاسخ جالبی که شنیدم و برای همیشه سبب انبساط خاطر ارادتمند خواهد بود این بود که از دموکراسی انگلستان تصور نادرستی در ذهن دارم و این مصاحبه برای من تجربه ای خواهد بود که براستی به زحمتش می ارزد!
6) پس از دریافت صورت سوالات و پیش از تهیه ی متن، درباره مدت برنامه نیز گفتگو کردیم، تعداد سوالها شاید زیاد نبود اما به هرحال با جواب آره و نه نمی شد به همه آنها پاسخ گفت. ما بر سر این نکته از قبل توافق کردیم که متن مصاحبه در سه بخش و طی سه شب متوالی پخش بشود. قصدم از طرح این نکته آن است که توسل شما، سوزان بلاکت عزیز، به مساله محدودیت زمانی برنامه یکسره بی مورد است.
7) نق نق هایی که از یکی دو روز بعد شروع شد نشان داد که تصورات ذهنی من از دموکراسی آنقدرها هم بدبینانه یا نادرست نبوده است: معلوم شد مدیریت بخش فارسی – که مصاحبه را بسیار درازتر از نیم گز کارخانه های اسلحه فروشی و وزارت امور خارجه ی بریتانیای کبیر یافته است – از سفارت ایران تقاضا کرده است کسی را بفرستند که به نوار مصاحبه گوش بدهد و در برنامه «جداگانه ای» به آن جواب بگوید تا از این رهگذر «بی طرفی و بی غرضی» بی بی سی محفوظ بماند. که من این بی طرفی رادر این مورد خاص، نشان دادن کمال حسن نیت در حق مشتری بزرگ «تانکهای چیفتن» معنی می کنم. من دقیقا نمی دانم (و به دانستن آن نیز علاقه ای ندارم) که «فرستاده سفارت ایران» چرا در مقام استفاده از چنین تریبونی برنیامد. ولی به طور قطع در جریان مذاکره با او بود که از سوی سازمان شما به من پیشنهاد شد «عجالتا» فقط آن قسمت از مصاحبه که مربوط به به شخص من و سوابق ادبی من است «به طور مستقل» پخش بشود و باقی مصاحبه را بگذارند «برای بعدها»! که جواب مرا قبلا هم شنیده بودند: اولا که سوابق ادبی ناچیز من برای خودم هم اسباب خجالت است. ثانیا کدام ایرانی فاتحه ی بی الحمد می خواند برای «سوابق ادبی» آن خروس بی محلی که در برابر جنازه های غرقه به خون هزاران بی گناهی که در خیابانهای وطن گریان من به خاک افتاده اند تعداد کتابهایش را بشمارد یا از افتخارات شعری و فعالیت های تحقیقی خود سخن بگوید؟ پاسخ من این بود که قسمت سیاسی مصاحبه را پخش کنند و قسمت ادبی اش را به سطل خاکروبه بیاندازند.
8) کم و بیش دو ماهی از جریان گذشته بود که یک روز توسط پست پاکتی دریافت کردم حاوی فرم قراردادی که پیشنهاد شده بود آنرا امضا کنم و پس بفرستم تا سازمان بی بی سی به استناد آن بتواند «حق الزحمه مصاحبه» را به من پرداخت کند. از نظر من گفتگوی با بی بی سی موضوعی بود فراموش شده و اکنون پیشنهاد پرداخت «حق الزحمه» می شد در برابر امری که اولا برای انجامش مزدی تقاضا نشده بود و ثانیا در عمل مورد بهره برداری قرار نگرفته بود، وانگهی اگرهم انجام «معامله ای» مستلزم امضای قراردادی باشد قاعدتا آن را پیش از اقدام به امر امضا می کنند نه پس از ختم آن و ازآن بی موردتر پس از منتفی شدن اصل موضوع! کنجکاوی مرا برانگیخت و متوجه ماده ای کرد که براساس آن، سازمان بی بی سی حق جرح و تعدیل مطالب را برای خود محفوظ داشته است. تصور باطل من این بود که در امضا کردن آن فرم پس از حذف ماده مذکور و فرستادن آن برای شما ظرافتی نهفته است که به این موضوع پیش پا افتاده خاتمه می دهد! اما متاسفانه نامه مجدد شما و تهدید به «از میان بردن نوار مصاحبه!» مرا واداشته است که برای بیان استنتاجی که کرده ام دیگر به ظرافت متوسل نشوم: اگر این فرم همان ابتدا (وحتی به بهانه ی یک ضابطه تشریفاتی اداری) به من ارائه شده بود مساله فرق می کرد: پیشنهاد مصاحبه را رد می کردم و خلاص. اما سازمان شما دست کم سه روز وقت مرا ضایع کرده است برای انجام مصاحبه ای که از پیش می دانسته است چگونه محتوایی خواهد داشت و از پیش یقین داشته است که با سیاست تایید دولت انگلیس از جنایات شاه امکان پخش آن برایش وجود ندارد. به عقیده من برنامه خیمه شب بازی ضبط این مصاحبه با طرح نقشه قبلی و فقط به قصد ارائه آن به سفارت ایران صورت گرفته است به عنوان نوعی خودشیرینی کاسه لیسانه نزد شاه ایران که در این اواخر چند بار عدم رضایتش را از بی بی سی آشکارا به زبان آورده. وخشم من از آن جهت است که سازمان شما شخص مرا وسیله اجرای این بازارگرمی شرم آور کرده و بدین وسیله مستقیما مرا مورد اهانت قرار داده است و به همین دلیل من قسمتهایی از متن مصاحبه را با افزودن این توضیح در مطبوعات خارج کشور منتشر خواهم کرد تا «شنوندگان گرامی» بخش فارسی رادیو لندن بر «بی طرفی» این بلندگو باز هم دلیل دیگری به دست آورند. موضوع، البته، سخت حقیر و مبتذل است و به ظاهر مطلقا ارزش مطرح شدن را ندارد، اما اعتقاد من براین است که ادعاهای بزرگ و فاقد معنی را تنها با اینچنین وزنه های ناچیز است که می توان به ترازوی قضاوت گذاشت.
مرداد ۱۳۹۱

Advertisements

گفت‌و‌گو‌ها

هنوز دیدگاهی داده نشده است.

دیدگاه خود را بنویسید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

برترین نوشته‌ها و صفحه‌ها

بایگانی

آدرس ایمیل خود را در کادر زیر وارد کرده و بر روی دکمه Submit کلیک کنید.

به 261 مشترک دیگر بپیوندید

wordpress stats plugin
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: