آثار برگزیده, احمد شاملو, دیگر شاعران

«آخر بازی» (احمد شاملو)

عاشقان سرشکسته گذشتند شرمسار ترانه های بی هنگام خویش،

و کوچه ها بی زمزمه ماند و صدای پا.

سربازان شکسته گذشتند خسته بر اسبان تشریع،

و لته های بی رنگ غروری نگونسار بر نیزه هایشان.

تو را چه سود فخر به فلک برفروختن

هنگامی که هر غبار راه لعنت شده نفرینت می کند.

تو را چه سود از باغ و درخت

که به یاس ها با داس سخن گفته ای.

آنجا که قدم برنهاده باشی

گیاه از رستن تن می زند

چراکه تو تقوای خاک و آب را هرگز

باور نداشتی.

فغان که سرگذشت ما

سرود بی اعتقاد سربازان تو بود

که از فتح قلعه های روسپیان باز می آمدند.

باش تا نفرین دوزخ از تو چه سازد

که مادران سیاهپوش

داغداران زیباترین فرزندان آفتاب و باد

هنوز از سجاده ها

سربرنگرفته اند.

                 احمد شاملو

Advertisements

گفت‌و‌گو‌ها

هنوز دیدگاهی داده نشده است.

دیدگاه خود را بنویسید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

برترین نوشته‌ها و صفحه‌ها

بایگانی

آدرس ایمیل خود را در کادر زیر وارد کرده و بر روی دکمه Submit کلیک کنید.

به 261 مشترک دیگر بپیوندید

wordpress stats plugin
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: