مقالات هنری, موسیقی

سالروز پیوستن بانو مرضیه به شورای ملی مقاومت ایران گرامی باد

خانم مرضیه، بانوی آواز ایران در روز 26 مرداد 1373، پس از 15 سال سکوت هنری که پس از انقلاب ضد سلطنتی توسط رژیم خمینی به وی تحمیل شده بود، ایران را ترک کرد و در فرانسه با خانم مریم رجوی رئیس جمهور برگزیده شورای ملی مقاومت ایران دیدار کرد که مورد توجه گسترده رسانه های بین المللی قرار گرفت.

چه شد که خانم مرضیه رو به مبارزه آورد؟
مرضیه خودر در پاسخ به این سوال چنین میگوید :
یک روز در خانه ی یکی از دوستانم یک فیلم دیدم . در آن فیلم یک خانم در میان صدها نفر (خطبه) عقد خودش را میخواند. پرسیدم این خانم کیست؟ گفتند خانم مریم رجوی و گفتند او یک مجاهدخلق است. راستش رو بگم من عاشق شجاعت مریم شدم. آری درست شنیدید عاشق مریم شدم . از آن به بعد من برنامه های مجاهدین را دنبال کردم و بعد عاشق مسعود شدم . به خودم گفتم عجب سرداری است خدا از چشم بد دور نگهدارد . تا آن موقع فکرمیکردم که از من هیچ کاری ساخته نمیشود چون زن هستم و ازم سن و سالی گذشته است واز طرف دیگر دشمن را خوب میشناختم.  باز هر چه فکرمیکردم در آخر به جایی نمیرسیدم . اما وقتی که مریم را شناختم به زن بودنم افتخار کردم و تصمیم گرفتم که به مریم بپیوندم و از خدا کمک خواستم که من را یاری کند که برای نجات ملت بزرگ ایران قدمی بردارم. خلاصه راه افتادم و به مریم رسیدم.  راستش بعد از دیدن مریم او را بهتر شناختم و در درون خودم گفتم باید به قرارگاه های مجاهدین بروم و رفتم در آنجا سوگند خوردم که سواربر یک تانک ارتش آزادیبخش اولین نفرباشم که وارد خاک پاک ایرانم شوم و قلب دژخیم را نشانه گیرم و از سرداربزرگ تقاضا کردم که من را نیز به عنوان یک رزمنده در ارتش آزادیبخش بپذیرد . اما اول ازپذیرش رد شدم.  بعد قرار بر این شد که مرا به فرانسه بفرستند من نیز قبول کرده بودم که به فرانسه بروم اما همان شب پشیمان شدم از رفتن به فرانسه و به خانم گفتم به سردار بگو من نمیخواهم به فرانسه بروم من در همینجا در میان بچه ها میمانم . خلاصه مریم خانم و سردار به پیش من آمدند بعد از کلی صحبت نتوانستند مرا به فرانسه بفرستند. از آن روزبه بعد مرا به عنوان یک رزمنده ی ارتش قبول کردند.  من نیز فرم رزمندگی را امضاء کردم .
وقتی که قرارگاه ها (توسط هواپیماهای آمریکایی) بمباران میشدند سردار 21 پیام به من فرستاده بود که من قرارگاه را ترک کنم و به فرانسه بروم اما من همه ی آنها را رد کرده بودم . بیست و دومین پیام سردار دستورنظامی بود . دستور داده بود که من آنجا را ترک کنم و کردم ( ایکاش نمیکردم)

Advertisements

گفت‌و‌گو‌ها

هنوز دیدگاهی داده نشده است.

دیدگاه خود را بنویسید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

برترین نوشته‌ها و صفحه‌ها

بایگانی

آدرس ایمیل خود را در کادر زیر وارد کرده و بر روی دکمه Submit کلیک کنید.

به 261 مشترک دیگر بپیوندید

wordpress stats plugin
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: