مقالات سیاسی, سخن روز

پوست خربزه زیر پای سیدعلی یا درد لاعلاج معادله بقا؟ (م. راهی)

در حالی که رعشه سرنگونی سرتاپای نظام خامنه ای را به لرزه درآورده ، عمله و اکره ارتجاع یکی پس از دیگری به میدان می آیند و ضمن عیان ساختن هراس درونی خود از تحولات جاری در سوریه ، آژیرکشان خطر سقوط را به نیروهای روحیه باخته رژیم انذار و به ملت ایران بشارت می دهند. تازه ترین آژیرها از این دست را محسن رضایی، دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام کشیده است. وی که شامگاه جمعه، ۲۷ مرداد در چهارمین نشست «رسانه و چشم‌انداز» سخنرانی می کرد گفت: » با قاطعیت اعلام می‌کنم که ما در سوریه با فینال نهایی ایران و آمریکا روبه‌ روییم.» و ادامه داد: » باید به این نکته توجه کرد که اگر سوریه به دست آمریکا بیفتد بیداری اسلامی کلا در اختیار آمریکایی‌ها قرار می‌گیرد.»

محمود احمدی نژاد، گماشته خامنه ای نیز طبق معمول آژیر دلقکانه بلندتری کشیده است. وی ضمن اراجیف خود در مراسم روز قدس گفت: «شرایط امروز، شرایط بسیار خطیری است و لحظه‌ای غفلت ممكن است، همه دستاورد‌های یك ملت(!) را بر باد دهد و دشمنان را برای صد‌ها سال مسلط كند.»

اما آژیری که سخنگوی لوده وزارت خارجه کشیده تنالیته دیگری دارد و کدهای جدیدی از نقشه هایی که این رجالگان رو به سقوط در سردارند را بر ملا می سازد. به گزارش رسانه حکومتی تابناک ۲۷ مرداد ۱۳۹۱، مهمان پرست گفت: «سوریه کلیدی‌ترین نقطه اصلی، امروز برای جبهه مقاومت نقش‌آفرینی می‌کند. اگر قرار باشد درگیری در کشور ما شکل بگیرد این درگیری باید تا نزدیکی مرز‌های دشمن ادامه پیدا کند و هرچقدر که لازم است باید حریم کشور ما حفظ شود. منافع زمانی بهتر تأمین خواهد شد که درگیری به داخل سرزمین‌های دشمنان ما منتقل شود. وقتی کشورهای فرامنطقه‌یی سعی می‌کنند در منطقه فتنه ایجاد کنند با کم‌ترین هزینه، هزینه‌هایی را به کشورهای منطقه تحمیل می‌کنند. ما باید این هزینه را به کشورهای خود آنها منتقل کنیم. از این دید نیز سوریه عمق استراتژیک ما است. سوریه نقطه تقابل تمام استکبار با تمام اسلام و جریان مقاومت شده است. اگر آنها موفق شوند در سوریه فتنه‌ای را به‌پاکنند و جریان غیرمردمی را روی کار آورند کشورهای مستقل در منطقه با مشکل مواجه می‌شوند.«

وقتی این افاضات طوطی سخنگوی وزارت خارجه را کنار بخش دیگری از گفته های محسن رضایی قرار می دهیم: » آمریکایی‌ها قصد دارند درگیری‌هایی بین ایران، عربستان و ترکیه به وجود آورند و از این طریق طراحی‌های خود در منطقه را محقق کنند.» اولا مشخص می شود منظور از چند جبهه ای که طی روزهای قبل همین قماش آقایان در رابطه با » فتنه‌های بزرگی که در منطقه در حال شکل گیری است» (مهمانپرست 25/5/91) بر زبان می راندند کدام جبهه ها در چه کشورهایی هستند، و ثانیا نیات شومی که در رابطه با صدور تروریسم و برپایی درگیری های فرقه ای در سر دارند را افشا می کند. معنی حرفهای سخنگوی وزارت خارجه رژیم این است:

–          مردم منطقه (سوریه، عراق، ترکیه ، عربستان ، بحرین و یمن) باید بهای دور ماندن حاکمان ام القرای فاشیسم مذهبی از گزند بهار انقلاب های نوین از جمله در ایران را بپردازند؛ (در همین رابطه بود که در مقاله «سیدعلی می ماند و حوضش…» نوشتم: » او (سیدعلی) می خواست در سوریه بجنگد تا مجبور به دفاع در دروازه های تهران در برابر ارتش آزادیبخش ملی نباشد.» کما اینکه امروزه مردم سوریه مجبورند علاوه بر بهای سنگین کسب آزادی و خلاصی از شر دیکتاتور بشار ، یک بهای مضاعف نیز بابت تنها گزینه پیش روی رژیم حاکم بر ایران برای حل معادله بقا بپردازند. این معادله به رژیم می گوید: تو در شرایط صلح و ثبات و آرامش فرصت بقا نداری و به سرعت در جریان دینامیزم تکاملی جامعه ذوب و حل می شوی. فقط چند لحظه چشمانتان را ببندید و جو پر از شور و نشاط اوایل انقلاب تا خرداد سال 60 را مجسم کنید. کل ارتجاع، از همه نوعش در شرف ذوب و محوشدن در شط بیکران آگاهی و امید جوانان و تمام اقشار خلق قرار داشت. دیری نمی پایید که دیگر خمینی نمی توانست دستش را دراز کند و مردم ساده دل بر انگشتری اش بوسه زنند و عکس او را در ماه ببینند. در اینجا بود که مکانیسم معادله بقا بکار افتاد: یا در داخل سرکوب می کنی و در خارج با تمسک به حربه صدور انقلاب به صدور ارتجاع می پردازی و این نیروی آزاد شده جوان را در تنور جنگ می سوزی و از شرش خلاص می شوی یا اینکه بنشین و نابودی خودت را تماشا کن. ارتجاع ایران آنقدر شندره بود که حتی امید نداشت با راه اندازی یک حزب سیاسی طی 5 یا 10 سال بعد بتواند یک جریان استخواندار محافظه کار بوجود بیاورد و در شرایط ثبات به مبارزات سیاسی و دموکراتیک بپردازد. کما اینکه پس از 30 خرداد تا 30 سال بعد از آن هم نتوانست، در حالی که هیچ مخالف سیاسی قابل توجهی هم علی الظاهر در مقابلش نبود. آخر با کدام مبانی منسجم محافظه کاری؟ مرتجع ترین احزاب محافظه کار مذهبی برخی کشورهای خاورمیانه هم از آقایان مترقی ترند.

گفتیم که چالش درمان ناپذیر حل معادله بقا رژیم را وادار می کند تا منافقانه، حال که قادر به در دست گرفتن کنترل قیام ها در منطقه نیست، داعیه اسلامی بودن آنها را سرداده و آنها را «بیداری اسلامی» بنامد و سعی کند تا با پوشیدن پوست میش، هیبت گرگین خود را پنهان سازد تا شاید بتواند از طریق نفوذ در جوامع تازه آزاد شده به مطامع خود جامعه عمل بپوشاند. اما بطور خاص در مورد سوریه موضوع فرق می کند و این نیرنگ کارگر نمی افتد. چرا؟ علت آن همانا در پیوندهای دیرینه تاریخی، فرهنگی فی مابین دو خلق سوریه و ایران و تعامل متقابل آنها نهفته است که ذیلا توضیح خواهم داد.

–          طوطی سخنگو با گرفتن ژست یک استراتژیست می فرمایند:»این درگیری باید تا نزدیکی مرز‌های دشمن ادامه پیدا کند و هرچقدر که لازم است باید حریم کشور ما حفظ شود. منافع زمانی بهتر تأمین خواهد شد که درگیری به داخل سرزمین‌های دشمنان ما منتقل شود. » به زبان ساده ، مردم عراق، عربستان، بحرین و کلا هر یک از کشورهای خاور میانه که بهار عربی در آن جریان دارد و یا پس از سرنگونی روابط حسنه ای با آمریکا و اروپا برقرار کرده اند باید سپر بلای ما بشوند! تا درگیری از مرزهای ما دور بماند و حریم ما حفظ شود. برای این کار هم لابد علوی های سوریه وشیعیان بقیه کشورهای منطقه باید به خاطر ما به میدان بیایند! شاهد دیگر بر این مدعا، تلاش رژیم ظرف هفته های اخیر برای انعقاد یک پیمان دفاعی- امنیتی با بغداد است.

 نویسنده بسیار محترمی اخیرا در مقاله شان که در یکی از رسانه های مقاومت درج شده نوشته اند: «بحران سوریه می توانست چندان ارتباط مهمی با ایران نداشته باشد.»، «اما بلوای این مسأله را نخست استراتژیست های حرفه ای غربی پیش کشیدند تا مقامات ایرانی پا داخل این گرداب بگذارند.» و بالاخر:» حتی نیروهای امنیتی رژیم که تحت سیطره موسادند به رهبران گیج ایرانی گفته اند که بعد از سوریه نوبت آنان است.» مطابق استدلال بالا، می خواهم نتیجه بگیرم که بحران سوریه نه تنها ارتباط مهمی با ایران دارد، بلکه همانطور که همه مهره های ریز و درشت رژیم با زبان اشهدشان گفته اند، بحران سوریه مستقیما با بقای رژیم ایران مرتبط است؛ نه فقط به خاطر اینکه رژیم سوریه از ابتدای شروع جنگ ایران و عراق به خاطر مناقشاتی که با دولت قبلی عراق داشت طرف ایران را گرفت. نه فقط به خاطر اینکه سوریه یک سر پل لجستیکی مطمئن برای انتقال پول و سلاح به حزب الله لبنان و حماس در ساحل غربی و دروازه نفوذی برای دخالت در امور لبنان است. ونه حتی به خاطر اینکه رژیم ایران با سوریه پیمان دفاعی و امنیتی دارد؛ بلکه به خاطر همان تعاملی است که در بالا اشاره کردم و به خاطر اینکه پیروزی یک انقلاب دموکراتیک در سوریه با آنهمه قرابت تاریخی و مراودات فرهنگی که بین دو خلق سوریه و ایران وجود دارد مستقیما شور آزادی خواهی را به جامعه ایران پمپاژ می کند. بهار عربی در ترکیب با انقلاب دموکراتیک سوریه به نوعی همان فضا و حال و هوای انقلاب 57 را در مردم ایران بر می انگیزد، با پتانسیلی هزار برابر بیشتر نسبت به آن روز. این پتانسیل در تمام ابعاد برای رژیم بنیان برافکن است. لذاست که بطور قهری تمام خلق های آزادی خواه منطقه و علی الخصوص خلق سوریه با مردم ایران در یک جبهه قرار می گیرند، همانطور که دیکتاتوری های حاکم بر آنها نیز معالا با صرف نظر از هرگونه تفاوتی که با هم دارند با رژیم ضد بشری حاکم بر ایران هم جبهه اند. از این زاویه مفهوم «سوریه به مثابه عمق استراتژیک رژیم» که این روزها مرتبا از دهان سردمداران آن می شنویم روشن تر و بارزتر می شود.

نتيجه اينكه حمايت مردم و مقاومت ایران از مبارزه مردم سوريه براي سقوط بشار اسد در واقع هم عرض مبارزه با رژيم فاشیستی حاکم بر ایران است. بر اين اساس، موقعیت فعلی به صورت اسد و نیروهای سرکوبگرش در جبهه رژيم ایران و ارتش آزادي سوريه، متحد با جبهه مقاومت ایران صورت بندی می شود. بنابر اين ما و مردم سوريه در يك جبهه هستيم. اگر رژیم سوريه ساقط شود به سود جنبش مقاومت مردم ايران است و در نتیجه آن فاشیسم مذهبی که در حال حاضر تضاد اصلي خاورميانه است منزوي شده و در عين حال تسویه حساب با آن توسط مردم و ارتش آزادی بخش ملی ایران و نزدیک ترین متحدش یعنی ملت برادر سوریه روي ميز قرار می گیرد.

همینجا بلافاصله باید یادآوری کنم که این حمایت به خاطر دست بستگی های تحمیلی بر مقاومت ایران متاسفانه در فرم نظامی نیست و نمی تواند باشد. این مشخص است كه مجاهدين در سوريه حضور ندارند ، چرا که اگر داشتند اولا به صراحت آن را اعلام می کردند و ثانیا موقعیت و شرایط جنگی سوریه به گونه ای نیست که هر گونه حضور نظامی از جانب هر کس که باشد پنهان بماند ، چنانکه در مورد رژیم دیدیم که پنهان نماند. ولي چرا رژيم بر حضور مجاهدين در سوريه اصرار مي ورزد؟ طي روزهاي گذشته شاهد راه اندازی یک کارزار دروغ و شانتاژ از جانب رژیم بودیم به نحوی که مدام از  حضور مجاهدين در سوريه خبر ميداد و دروغ پراكني مي كرد. دلیل این دروغ بافی های رذیلانه يك چیز بیشتر نمی تواند باشد و آن توجیه نداشتن جنگ در سوریه برای پاسداران روحیه باخته رژیم است. با این دروغ ها سیدعلی می خواهد به پاسداران اعزامي روحيه و توان جنگیدن بدهد؛ ميخواهد بگويد شما پاسدارانی كه در سوريه مي جنگيد،  شما داريد با دشمن و خطر اصلي نظام يعني مجاهدين مي جنگيد، پس با تمام قوا بجنگيد.

 البته از یک منظر کلی این گفته واجد جنبه ای از حقیقت نیز هست! این مجاهدان آزادی ایران اند که در حال حاضر تنها نیروی رزمنده مترقی حاضر در صحنه پیکار با ینیاد گرایی و ارتجاع مذهبی در صحنه خاور میانه اند. در این صحنه تنها سلاح مجاهدین جان هایشان است که برکف گرفته اند و آرمانهایشان است که در سر دارند و آن را با عمل و رفتارشان به پیش چشم جهانیان پدیدار می کنند، قلب ها را تسخیر می کنند و راهشان را بی سلاح می گشایند. این در حالی است که دلقک های رژیم ضد بشری از هرراهی مانده و از همه جا رانده می شوند و در انظار جهانیان به استهزا گرفته می شوند.

بنابر این دخالت تمام عیار خامنه ای به خاطر سرخوردنش روی پوست خربزه ای که غربی ها یا نیروهای امنیتی رژیم زیر پایش انداخته اند نیست. بلکه دقیقا به خاطر حفظ رژیم در ایران در برابر قیام های قریب الوقوع و نیروی منسجم کننده و راهبر آن یعنی ارتش آزادیبخش ملی ایران است، ارتشی که الان دیگر خلق برادر، سوریه را نیز در کنار خود دارد. ظاهرا در رابطه با تحولات سوریه، حالا دیگر نوبت مجاهدین است که از همین حالا دم بگیرند: «این یکی رم ما بردیم!»

حالا ببینیم اگر آقایان از دنیای اوهام مالیخولیایی شان بیرون بیایند، در صحنه واقعیت چه در چنته دارند؟

نخست باید گفت که حضور رژیم در سوریه در سطح مشاوره دردی را برایش دوا نمی کند. اگر بخواهد سوریه را برای خودش نگه دارد باید تمام قوا، نیرو و امکانات خود را به کار گیرد و از دمشق به مثابه دفاع در برابر فتح تهران دفاع کند. بشار اسدی که هر روز این ژنرال و آن وزیر و فلان سفیر تنهایش می گذارد حتی قابلیت سازماندهی کمک های ارسالی را نیز ندارد و عملا نیروهای قدس سپاه پاسداران باید این کارها را برایش انجام دهند. تناقض قضیه اینجاست که حضور هر چه گسترده تر ایران با دو چالش بزرگ مواجه است: یکی اینکه جنگیدن با تمام قوا ، هزاران کیلومتر دورتر از مرزهای خودی صرف نظر از هزینه های بسیار بالای مالی در شرایط تحریم، کاری است که فقط از ابر قدرت ها بر می آید، نه رژیم غرقه در بحران ایران که نیروهای نظامی اش را باید برای جنگیدن در سوریه توجیه کند، و کشتگانشان را هم به خانواه هایشان تحویل دهد، طوری که آنقدر قضیه برایشان توجیه باشد که صبح تا شب در خیابان ها فریاد بزنند «جنگ جنگ تا رفع فتنه از سوریه!» این قضیه رفتن در جلد ابرقدرتی موجب می شود که (رژیم) ایران به سوژه مناسبی برای کاریکاتوریست ها تبدیل شود! چالش مهم دیگر این است که حضور گسترده ایران در این کشور خود دلیل موجهی خواهد بود برای مشروعیت یافتن حضور غرب و ناتو در سوریه، به نحوی که زمینه را برای دخالت شورای امنیت فراهم می کند و موجب تصویب منطقه پرواز ممنوع در آسمان این کشور علیه رژیم سوریه خواهد شد که این نیز به نوبه خود پروسه سرنگونی بشار را تسریع می کند.

این کمدی درام شورانگیر (!) اشک محسن رضایی را هم در آورده است: » در سوریه با ضعف‌های زیادی روبه‌روییم.» و » معتقدم روند اصلاحات در سوریه باید زودتر از این اعمال می‌شد حتی ما باید از مسئولان سوریه می‌خواستیم که زودتر اصلاحات را در کشور خود اعمال کنند. » خبرگزاری مهر ۲۸ مرداد 91.

این چالش ها سبب شده که رژیم نتواند با قاطعیت در زمینه سطح و نحوه حضورش در سوریه تصمیم بگیرد. بی برنامه گی و نداشتن یک استراتژی مشخص کاملا از وجنات مشاوران عظما هویداست. در حالی که سعید جلیلی دبیر شورای عالی امنیت ملی و علی اکبر صالحی ، وزیر خارجه معتقدند «احتمال سرنگونی نظام بشار اسد اخیرا به شکل قابل ملاحظه ای افزایش یافته، از همین رو باید خود را برای «روز پس از سرنگونی او آماده کرد، فرماندهان سپاه پاسداران در این جلسات می گویند «باید روند کمک ها به نظام اسد پیش از آن که کار از کار بگذرد افزایش یابد».

دوم اینکه در شرایط تنش های فزاینده بین المللی بر سر برنامه هسته ای ایران و سرشکن شدن پتانسیل این تضادها بر سر ایران در کنار مطامعش برای دخالت در سوریه شرایط حقیقی و مادی جنگیدن برای حفظ بشار اسد را اگر نگوییم ناممکن، حداقل بسیار دشوار می سازد. به عبارت دیگر، باز کردن و حفظ یک کریدور هوایی برای ترانسپورت نیرو و امکانات به سوریه کاری نیست که به راحتی برای فرماندهان اتاق جنگ ایران امکانپذیر باشد. آسیب پذیری این کریدور در عبور از فضای عراق، منطقه کردستان ، ترکیه (هم پیمان ناتو) و عبور از فضای مناطق آزاد شده سوریه و بالاخره رسیدن صحیح و سالم آن به دمشق آنهم نه یک بار و دوبار، بسیار بالاست. و بعد، چه چیز بجز نفرات و سلاح سبک می توانند به سوریه هلی بورد کنند؟ در چند سورتی پرواز؟ مگر قابل تعیین است؟ پشتیبانی در شرایط جنگی یک کار مستمر و بلا وقفه است. عوامل بسیار دیگری هم هستند که در این مسئله دخیل اند. اما تا همینجا می توان نتیجه گرفت که سر پا نگه داشتن بشار اسد به لحاظ منطقی، احمقانه و به لحاظ عملی غیر ممکن است. اما رژیمی که بعد از 33 سال کشتار و سرکوب و تاراج از کمترین عقبه اجتماعی برخوردار نیست، به مراتب متشتت تر، از نظر اقتصادی به مراتب مفلس تر و به لحاظ بین المللی صد چندان منزوی تر است، باید که به مراتب بیشتر از سال 60 بترسد. پس باید به هر ترتیب که شده از پیروزی انقلاب سوریه جلوگیری کند. اما آیا می تواند؟ پاسخ این سوال را در مقاله «سید علی می ماند و حوضش …» داده ام. (رجوع کنید به دسته بندی مقالات)

همانطور که گفتم، عوامل تاثیرگذار بسیاری در صحنه سوریه وجود دارند. در این نوشته قصد آن نداشتم که در این زمینه ها وارد بحث همه جانبه شوم. غرض همان بررسی مسائل و حواشی عنوان مقاله بود. خامنه ای با شم آخوندی به ارث برده از امامش به خوبی بوی خطر را احساس کرده و حواسش کاملا جمع است که پایش را روی هیچ پوست خربزه ای نگذارد. به همین دلیل هم هست که  در جلسه اخیرش با مسئولان درجه اول نظام از لزوم پشتیبانی ناگزیر و به هر نحو ممکن از رژیم بشار تاکید کرده بود.

دون کیشوت ها سوار بر الاغ های حزب اللهی لبنان، با زره و کلاهخود قرون وسطی، مسلح به نیزه موشکهای چینی، یکه و تنها به جنگ آسیاب های غول پیکر تغییر در سوریه و خاورمیانه می روند.

م. راهی. شنبه – ۲۸ مرداد ۱۳۹۱

 

Advertisements

گفت‌و‌گو‌ها

هنوز دیدگاهی داده نشده است.

دیدگاه خود را بنویسید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

برترین نوشته‌ها و صفحه‌ها

بایگانی

آدرس ایمیل خود را در کادر زیر وارد کرده و بر روی دکمه Submit کلیک کنید.

به 261 مشترک دیگر بپیوندید

wordpress stats plugin
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: