م. راهی (اشعار), آثار برگزیده

باران، ای سرود! (م. راهی)

اگر از من پرسی

فتوای من وجوب نیایش و نماز باران است.

باید به بام ها برویم

باید به دشت ها برویم

باید با صداقت خاک قله های مه آلود تیمم کنیم.

سالهاست که باران نیامده است

و ما همه آلوده ایم

همه آلوده ایم؛

آنجا که خورشید و سپیده دمان دلش شکست[1]

-من دعا کردم:

«باشد که نامی از آن دیار نماند

بگذار

حتی نامی از آن دیار نماند»

و رها کردم

تا باران زهر ببارد

و بارید و بارید و بارید.

گفته بودم:

«نگاه کن!

قطره های زهر را ببین!

کاریزهای ویران گرفته اند

و رودهای زهر سرتا به پای دشت راگرفته اند.

فراریان طغیانگر

پسران نوح

در قله های دشت به جایی نمی رسند

و ویرانه های شهر

زیر مرداب زهر

مدفون می شود…»

و چیزی نمانده بود که…

که ناگاه ابرهای تیره مسموم

از کینه نهفته قرن هایشان تهی شدند:

–          و عقیم گردیدند، برای همیشه عقیم!

آنجا که تمامی ثانیه ها

با تمامی قرن ها برابرند

قرن ها گذشت

و مرداب های زهر فرو نشست

و خورشید دل شکسته

دوباره درخشید.

… و هیچ چیز نمی روید.

تنها هر از گاه دانه های مهاجری

که از سرزمین مجاور

همراه باد می آیند

اینجا و آنجا

لاله های کوه و شقایق دشت را می رویند.

و پابستگان  دشت زهر آلود

در گلدان کوچک خانه هایشان

که از صداقت خاک قله های مه آلود پر شده اند

پیاز لاله کوهی و تخم شقایق صحرا

تکثیر می کنند.

سالهاست که باران نیامده است و آب انبارهایمان به گل نشسته و آب های تیره مسموم در آن نفوذ کرده اند.

سالهاست

که ما بجای باران پاک

از آبهای تیره مسموم می نوشیم

وزآبهای بنفشی

که چترهای باژگون بام ها

با دهان باز

از آسمان گرد می آرند

آلوده ایم.

اگر از من پرسی

فتوای من وجوب نیایش و نماز باران است.

باید به بام ها برویم.

باید به دشت ها برویم.

باید با صداقت خاک قله های مه آلود

تیمم کنیم

و برای هجوم لشگر باران دعا کنیم.

زیر باران است که برگ ها و رنگ ها

صراحت خود را باز می یایند

و سنگ ها صداقت عریان خویش را

می نمایانند.

و بوها

بوی خاک

بوی کاج های شسته شده…

در حکومت باران

تا آن دورترین قلمروش حتی

همه محکوم به بیداری اند

و پنجره های دورو

خوب می دانند

که آن روی دیگر شیشه هایشان

هیچگاه تازه نخواهد شد.

فواره های ناشی

بیهوده می کوشند

تا ادای باران را در آورند

زیرا که سرنوشت محتومشان

جز بازگشت به حوض کوچک مسدود نیست.

و رودها!

راستی رودها

و جوی های کوچک!

که مادران باران اند

می دانند

که فرزندان کوچکشان

که به آسمان ها رفته اند

روزی به خانه می آیند.

همه با هم

باید برای هجوم لشگر باران

دعا کنیم.

م. راهی

23 / 8/ 83


[1]  تعبیر از شاملو

Advertisements

گفت‌و‌گو‌ها

هنوز دیدگاهی داده نشده است.

دیدگاه خود را بنویسید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

بایگانی

آدرس ایمیل خود را در کادر زیر وارد کرده و بر روی دکمه Submit کلیک کنید.

به 261 مشترک دیگر بپیوندید

wordpress stats plugin
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: