مقالات سیاسی

آه، این گروه کوچک! (م. راهی)

بعد از خروج مجاهدین از لیست گروه های تروریستی آمریکا، فکر و ذکر همه بزرگ عمامه داران و کلان استعمارگران دنیا این روزها شده آینده این گروه کوچک. آنوقت ها، 33 سال پیش، زمانی که سازمان مجاهدین، نه به لحاظ عده، بلکه به لحاظ تجارب عملی و مبارزاتی به نسبت امروز واقعا کوچک بود، بزرگ عمامه دار اعظم در ابتدا کوشید با سیاکاری سیاسی و دادن وعده ریاست و وزارت آنها را همپالکی خودش کند تا امروز مانند خیلی ها تردامن و روسیاه باشند و مردم هیچ امیدی و یارو باوری نداشته باشد . اما اینها زیر بار نرفتند که هیچ، در همان دوران فضای باز سیاسی طوری با سیاست رفتار کردند که وقتی بزرگ عمامه دار اعظم از وجود آزادی های سیاسی در کشور توبه کرد، اینها هنگام رو آوردن به مبارزه قهر آمیز یک شاخه بزرگ از تنه اش را هم جدا کردند و با خودشان بردند و چنان ضربه ای به ملاجش نواختند که هنوز هم سرگیجه اش را می کشد. غول بزرگ گیج و منگ شده بر اثر آن ضربه چاره ای نداشت جز اینکه به بهانه جنگ جنگ تا رفع فتنه از جهان! به سرکوب داخلی نارضایتی ها بپردازد و از سرباز کردن تضادهای جناحی درون خودش یعنی همان جنگ گرگ ها جلوگیری کند. بعد این گروه کوچک این چماق گنده را هم از دست غول گرفت. با شعار صلح و جنگیدن برای صلح تا جایی که همین گروه کوچک لشکرهای بزرگی مانند 16 زرهی قزوین را هم تارو مار کرد و ماشین جنگی بزرگ عمامه داران را از کار انداخت و جام زهر صلح را به حلقومش ریخت تا دیگر نتواند نوجوانان 13 -14 ساله را روی میدان های مین بفرستد. اوهم موقع را برای اجرای نقشه دیرینه اش برای خلاص شدن از دست زندانیان سیاسی در تابستان 67 غنیمت شمرد. بعد از آن هم این گروه کوچک لابد آنقدر بزرگ شده بودکه امریکا دیگر بتواند پایگاه های نظامی شان را با ماهواره هایش ببیند و خلع سلاح کردن و نابودی شان را در صدر فهرست برنامه حمله نظامی اش به عراق قرار دهد و به همین خاطر تمام پایگاه هایشان را زیر حملات شکاری بمب افکن هایش قرارداد. هدیه ای بزرگ به ارتجاع حاکم که با قرار دادن مجاهدین در فهرست تروریستی تکمیل شد؛ تا بتواند انرژی اش را در تلاش برای لغو این برچسب به هدر برده و طی گذر زمان ضعیفش سازد؛ تا مگر آن را به تجزیه و انشعاب و نابودی بکشاند. اما این گروه کوچک روئین تن ما نه تنها نیرویش را به هدر نداد بلکه تمام آن را صرف بارز کردن تضاد میان این دو دشمن دیرینه اش نمود تا جایی که امروز آنها را در آستانه درگیری با یکدیگر قرار داده است. راستی که بود که می خواست به مجاهدین درس سیاست بدهد؟ اما چون نتیجه این درگیری هیچ برنده نهایی به جز مجاهدین خلق ایران نمی توانست داشته باشد، و این به نفع بزرگ استعمارگران خارجی نبود، لذا طرفین طی یک فقره سازش مماشات گرانه دوجانبه، تصمیم به تخلیه پایگاه اشرف گرفتند و در این راه از هیچ رذالتی کوتاهی نکردند. از کارگذاشتن 300 بلندگو در اطراف شهر اشرف که 24 ساعته ساکنان آن را به کشتار تهدید می کرد تا عملی کردن این تهدیدات و قتل عام اشرفیان در دو نوبت.

خوب. گروه کوچک ما امروز دیگر واقعا بزرگ است: هم به لحاظ دستاوردهای مبارزاتی بی همانندی که طی این سی و سه سال کسب کرده، هم از نظر جایگاه رفیعی که از نظر اقبال بین المللی در میان بزرگان سیاسی نظامی جهان بدست آورده تا جائیکه عزل رژیم و کسب کرسی نمایندگی ایران در ملل متحد را نشانه رفته است و هم به لحاظ اقبال روز افزون جوانان جویای حق و حقیقت میهنمان که خونشان از دست جانیان حاکم به جوش آمده و به دنبال چاره ای برای پایان بخشیدن به این همه بد بختی و سیه روزی  هستند. تناقض نصیحت گران در اینجاست که از یک طرف مجاهدین دیگر آنقدر بزرگ هستد که نمی توان نادیده شان گرفت و از طرف دیگر هول و هراس از دست رفتن مطامع استعماری نمی گذارد راحت و آسوده بخوابند و دست به هیچ کاری نزنند. این است که همچون آن بزرگ عمامه دار اول (دعی ابن دعی) به نصیحت مجاهدین روی آورده اند. لذاست که می بینیم یک روز حضرت آیت الله بی بی سی در مقام یک مفتش بین المللی برنامه نظر خواهی می گذارد که «آیا به نظر شما مجاهدین در آینده رفتارشان را تغییر خواهند داد؟» و نمی پرسد که «رژیم جمهوری اسلامی چطور؟» و امروز رادیو فردا مثل یک کلاس اولی دیروزی می پرسد «چه آینده ای را باید برای این گروه تصور کرد؟» به اینها اضافه کنید افاضات شارضا میرپنج که خواستار بازگشت مجاهدین به شاه راه (!) دموکراسی می شود و ابولحسن بنی صداره العظما و خانزاده های بوقچی لس آنجلسی، و بالاخره آن کهنه باقلا قرمز تازه بکاشته نارس، کشتگر که یک نفری از اینکه مجاهدین گذشته خود را نقد کنند بسیار! استقبال می کند و آن سبزی جعفری های پلاسیده. به عقیده من این رفتارها فقط یک روانشناسی می تواند داشته باشد و آنهم هراسی است که از آینده خودشان در دل دارند. آنها به خوبی می دانند که جنس مجاهدین تومنی هفصنار با بقیه فرق دارد. راستش را بخواهید من حتی معتقدم اینها از همین که مجاهدین را به روآوردن به مبارزه سیاسی فرا می خوانند نیز وحشت دارند. زیرا می دانند که مجاهدین در آوردگاه سیاسی نیز هماوردی ندارند و پدرومادر سیاست را خوب می شناسند. کافی است فقط به عظمت کار تاریخی بی سابقه ای که در تاریخ سیاسی ملل جهان از خود به ثبت رسانده اند نگاه کنیم. همان اراده ای که اشرف را مروارید صحرا ساخت، همان ایمانی که مریم را الگوی بسیاری زنان آزادیخواه جهان ساخته است و همان گروه کوچکی که بزرگترین و مهیب ترین استبداد دینی جهان را تا لبه پرتگاه سقوط کشانده است ، آینده ای جز تلاش برای عمل به وظیفه آرمانی خود برای خود ترسیم نکرده است. فقط تحلیل مشخص از شرایط مشخص است که مشی مبارزاتی مجاهدین را تعیین می کند. لطفا شما خودتان را برای این کار به زحمت نیاندازید. آنها کارشان را بلدند.

Advertisements

گفت‌و‌گو‌ها

هنوز دیدگاهی داده نشده است.

دیدگاه خود را بنویسید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

بایگانی

آدرس ایمیل خود را در کادر زیر وارد کرده و بر روی دکمه Submit کلیک کنید.

به 261 مشترک دیگر بپیوندید

wordpress stats plugin
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: