مقالات سیاسی

بعد از ستار بهشتی (م. راهی)

با خواندن نوشته های ستار بهشتی در وبلاگش که این روزها همه جا منتشر شده، چیزی در پس ذهنم نقش بسته و می خواهد به زبان و قلمم جاری شود اما نمی داند که چگونه . فقط می دانم راجع به ستار است. معمولا این حالت در هنگام سرایش شعر به من دست می دهد و تا چند روز یا چند ساعت تمام وجودم را تحت کنترل خود می گیرد و تا به دنیا نیاید عذابم می دهد و دست از سرم بر نمی دارد. مجبورم کورتاژش کنم. یعنی قلم را بردارم و شروع کنم به نوشتن. مرگ ستار بهشتی اگر چه از یکسو مرگی است معمول در جمهوری اسلامی -از ستار گرفته تاهمین جوان هایی که در اطراف مشهد و تبریز به جرم توهین به خامنه ای سلاخی شده اند و تا اعدام های روزانه در زندانها و در ملا عام که صرفا به منظور گسترش جو رعب و وحشت صورت می گیرد- اما از سوی دیگر بیانگر ترس و وحشت خود خامنه اي از جوانان است. وحشت از جواناني كه آتش پاره اند، مثل جوان های قیام سال 88 که آتش به دامن خیمه و خرگاه عمود خیمه نظام کشیدند. تحلیل های پیچیده تئوریک دیگر به چه درد می خورد وقتی ستار بهشتی سرراست ، صاف و ساده و پوست کنده می رود سر اصل مطلب و حرفش را می زند. کاری که قاتلان با ستار کردند چیز جدیدی نیست و یومیه است. حتی کاری که خود ستار کرد هم از نظر همسانی اش با عمل بسیاری آزادگان دیگر ابران زمین چیز جدیدی نیست. 33 سال است که جوانان و فرهیختگان این مملکت در برابر عمله جور همین کار را می کنند. اما واقعه ستار در این موقعیت خاص تار یخی میهن غرقه به خون ما از یک نظر نقطه عطف است. از این نظر که پنبه هر چه تئوری توجیه را می زند؛ توجیه شستن دست و پا و داغ و درفش خونین جلادان و مماشات با ستمگران. ستار یک جوان کارگر بود. یکی از همان ها که بسیاری شان را در کارخانه ها ، پای کوره های ذوب شیشه، دستگاه های پرس تزریقی و هنگام عوض کردن کوپلینگ الکتروموتورهای سنگین دیده ایم. و ستار کسی بود که عصاره درکش از روابط ظالمانه کار و روابط ظالمانه اجتماعی را روی وبلاگش می نوشت. ستار بریده های روز نامه ها را جمع می کرد و در دفتری می چسباند تا در تحلیل ها و نوشته هایش از آنها استفاده کند. هی جانم! چه مردی! سادگی اینکارش دیوانه ام می کند. راستی کشندگانش را اینچنین به جنون کشانده بود؟ مجبور شدم چشمانم را نجس کنم تا لاطائلات آن مردک ، ابراهیم نبوی را پیدا کنم. او ضمن اراجیفی که اخیرا به هم بافته بود نوشته بود :»… خامنه ای در یک جامعه واقعی زندگی می کند و اگر حرفی بزند که مردم قبول نداشته باشند، بالاخره یا گوش نمی کنند، یا فرار می کنند، یا مخالفت می کنند، یا کنار می کشند،…» . در این سی و سه سال ، آنکه به حرف خمینی و خامنه ای گوش نکرد اگر یک آدم معمولی بود در خیابان در مقابل چشمان همسرش و دوستانش کتک خورد و تحقیر شد یا کوماندوهای پلیس برای تخریب جنگ افزارهای جنگ نرم یعنی بشقاب ماهواره به پشت بام خانه اش عملیات راپل زدند؛ اگر سیاستمدار داخل نظام بود به ضرب عدم کفایت سیاسی برکنار شد و اگر سیاستمدار بیرون نظام بود مثل فروهر ها سلاخی شد؛ و حتی اگر روحانی بود با آن سن و سال و اعلمیتش با بهتان جاسوسی برای اجنبی بی آبرو شد؛ و حتی اگر باز هم سیاستمدار درون نظام بود ، رای اش دزدیده و خودش به حبس خانگی کشیده شد؛ و باز هم اگر روحانی داخل نظام بود به جرم مخالفتش با اعدام دسته جمعی زندانیان سیاسی از اوج شوکت وحرمت به حضیض خاری و خفت کشانده شد. آنکه فرار کرد، اگر آدم معمولی بود، کوله کشی بود که برای تامین خرج زن و بچه اش به ایست ماموران پاسگاه های مرزی مناطق کردستان نایستاد و به رگبار بسته شد یا جوان به جان آمده ای بود که اقدام به هواپیماربایی کرده بود تا از جهنم خمینی ساخته فرار کند؛ اگر فرد سیاسی شریفی بیرون نظام بود، به جرم مخالفت با آن مجبور شد تا جانش و زن و بچه اش را بردارد و از کوه وکمر و با گذر از هزار تیر و خطر خودش را به امن و آبادی رساند و اگر همچو تویی بی شرف تواب ساز درون نظام بود مجبورشد بعد از تمام شدن تاریخ مصرفش با انبانی دلار و ریال خونین خود را به امن و آبادی آنور آب برساند و دکان هرزه درایی تحت عنوان طنز نویسی باز کند یا دکان فیلم کردن خلق الله تحت عنوان کارگردانی، که البته پرروترهایشان همین کارها را در همان داخل انجام می دهند. و آنهایی که در مخالفت با خامنه ای کنار می کشند یا کشانده می شوند یا آدم های معمولی بیرون نظام اند که کرور کرور تا به حال از همراهی با این نظام جهل و خون وجنون کنار کشیده اند یا آدم های درون نظام اند که صد ها صدهایشان مثل رئیس مصلحت نظام به حاشیه رانده می شوند. پس ای دلقک روبردار، تودیگر این عجوزه کریه را بزک نکن که همه جور بالا و پایینش را دیده ایم. اما نبوی به عمد از یک دسته دیگر نام نمی برد: خیل بی شمار ستارها. تعجبی هم ندارد. کسی که ندیده هایش همچون کرد کشی مجاهدین را به فرموده روسایش در وزارت اطلاعات هوار می کشد، مجبور است که در برابر دیده هایش در زندان اوین، آنگاه که زندانیان سیاسی در سال 60 دسته دسته از برابر چشمانش به پای چوبه های اعدام می رفتند سکوت کند. جناب نبوی، ولایت فقیه است دیگر! اگر آن هوار را نکشی و این سکوت را نکنی ، یک وقت دیدی همسرت را بر تو حرام و خواهرت را بر خودش حلال کرد. ما چه می دانیم؟ شاید تا بحال چنین کاری را هم کرده باشد! مگر ولایت فقیه معنای دیگری هم دارد؟

گفتم که مرگ ستار بهشتی از یک نظر یک نقطه چرخش است. چرخشی از تن آسایی و دریوزگی اندکی التفات از دزدان و قاتلان حاکم به سوی «جستن، یافتن و به اختیار برگزیدن و از خویشتن خویش بارویی پی افکندن(1)». این روحیه دریوزگی حاصل طراحی چوب های دوسرطلای نظام امثال حجاریان و سایر «اخراجی ها» است که قرار بود فشارش را پایینی ها وارد بیاورند و چانه زنی اش را از بالا آقایان رهبران جنبش سبز پشت میز مذاکره البته برای احقاق حقوق از دست رفته خود و برگشتن بر سر مناصب خودشان انجام دهند. زهی بی شرمی. اما ستاری که پای هر نوشته در وبلاگش را با جمله» جانم فدای ایران» مهر می کند، حرفی بس روشن چون روز با ما و جوانان ما دارد: آزادی حق شماست و آنکه به زور آن را از شما ربوده، به التفات پس نخواهد داد. آزادی را گدایی نکنید. اگر گدایی کردید، دیگر از تاریخ هزاران ساله ایران سخن نرانید و از کورش و داریوش نگویید. اهرمن با جامه فریب و نیرنگ یک روحانی به خانه شما فرود آمد، در آن بچه کرد و خانه از کفتان ربود. اکنون زمان برخواستن است تا خانه از دشمن بازپس گیرید. به مردانگی قد علم کنید. از خان و مان و مام و میهن خود دفاع کنید. اهرمن دین فروش هر ندای آزادی را به جرم محاربه در گلو خفه می کند. همچون ضحاک ماردوش هر روز جوانان ما را به خاک و خون می کشد و از پدر و مادرشان به زور رضایت می گیرد. چنانکه با مادر ستار بهشتی چنین کرد. به راستی اگر مخالفین ددکاری های نظام محارب اند و به این جرم کشته می شوند، چرا به محاربه راستین دست نیازند؟ چرا مزدوران ضحاک زمان را سرجایشان ننشانند؟ سکوت و تحمل بیشتر تنها جسورتر شدن آدمکشان حاکم را به دنبال خواهد داشت.

(1) شاملو

Advertisements

گفت‌و‌گو‌ها

هنوز دیدگاهی داده نشده است.

دیدگاه خود را بنویسید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

برترین نوشته‌ها و صفحه‌ها

بایگانی

آدرس ایمیل خود را در کادر زیر وارد کرده و بر روی دکمه Submit کلیک کنید.

به 261 مشترک دیگر بپیوندید

wordpress stats plugin
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: