م. راهی (اشعار)

جنگل (م. راهی)

گم شده در من خیال و خاطره ای…Siyahkal

دومان و

ریزبرگ توسه دار و

جنگل مرد،

و چک و چک هیمه خشک

در آتش غروب.

آن پایین

تلباسه سرب رنگ زمستان

–          بر بام های سپید

–          کتری لعابی زرد

–          شرابه عرق

بر تن سرد شیشه ها.

تک -و تک قطره های آب

از کول ریشه ضخیم

در آبگیر پای درخت…

دستی که یخ زده بود

بر قبضه تفنگ

چشمی که خیره بود

به سوسوی ستاره آب.

15/12/78

Advertisements

گفت‌و‌گو‌ها

هنوز دیدگاهی داده نشده است.

دیدگاه خود را بنویسید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

برترین نوشته‌ها و صفحه‌ها

بایگانی

آدرس ایمیل خود را در کادر زیر وارد کرده و بر روی دکمه Submit کلیک کنید.

به 261 مشترک دیگر بپیوندید

wordpress stats plugin
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: