مقالات هنری, گفتگو

بدرود با عزیزاله جوینی، ويراستار كهن‌ترين دست‌نويس شاهنامه

عزیزاله جوینی، شاهنامه‌پژوه، پژوهشگر و ويراستار نسخه‌هاي خطی درگذشت. او كه بيش از ٢٥ سال از ساليان پربار زندگي‌اش را با پژوهش بر روي شاهنامه از سر گذرانده بود، در ٨٧ سالگي، در پی خون‌ریزی داخلی و پس از سه‌روز بيهوشي، سرانجام بامداد 25 بامداد 91 در بيمارستان تهران‌كلينيك بدرود زندگي گفت.

عزیزالله جوینی در سال 1304 در روستای کلاته علی در نزدیکی شهر اسفراین به دنیا آمد. وی تحصیلاتش را تا دوره دکترا ادامه داد و در حوزه ادبیات فارسی و عربی، تلاش‌های بسیاری انجام داد. وی همچنین استاد بازنشسته دانشکده ادبیات دانشگاه تهران می‌باشد.دکتر جوینی بیش از 80 مقالهjoveyni-3 در حوزه‌های مختلف ادبیات نقد و منتشر کرده است. وی همچنین ترجمه‌های بسیاری از عربی و انگلیسی به زبان فارسی دارد.رهاورد سال‌ها تلاشش، ويرايش كهن‌ترين دست‌نويس شاهنامه (دست‌نويس موزه‌ی فلورانس) در 8 جلد بود.

شاهنامه پژوهی کار هرکسی نیست

(به نقل از گفتگوی دکتر جوینی با یک پایگاه خبری داخلی)

کهن‌ترین و معتبرترین نسخه شاهنامه، دستنویس موزه فلورانس است که توسط آنجلو پیه مونتسه، ایران‌شناس ایتالیایی کشف شده است. با معرفی این نسخه که فقط نیمه نخست شاهنامه( از آغاز تا پادشاهی کیخسرو) را دربردارد بحثها و گاهی انتقادهای غیرمنصفانه‌ای در بین شاهنامه‌پژوهان مطرح گردید. اما سرانجام با نقد علمی دستنویس فلورانس، اهمیت و اصالت این نسخه بر همگان ثابت شد. چند سالی است که نسخه فلورانس توسط دکتر عزیزا… جوینی استاد دانشگاه تهران در حال تصحیح است و تا کنون 6 جلد آن از سوی انتشارات دانشگاه تهران روانه بازار شده است. دکتر جوینی جز تصحیح چند جلدی از شاهنامه، آثار دیگری را همچون داستان فرود سیاوش، داستان زال و رودابه، داستان رستم و سهراب(هر سه براساس دستنویس فلورانس) و نبرد اندیشه‌ها در داستان رستم و اسفندیار(از دستنویس موزه لنینگراد) در کارنامه شاهنامه‌پژوهی خود دارد. انتشار هفتمین جلد از شاهنامه تصحیح دکتر جوینی انگیزه‌ای شد که با وی به گفت‌وگو بنشینیم. میعادگاه ما بعد از ظهر یک روز گرم تابستانی در منزل استاد بود. با ما همراه شوید.

آقای دکتر! چه شد که به فکر تصحیح شاهنامه افتادید، آن هم بر اساس نسخه فلورانس؟
– من پیش از تصحیح شاهنامه، کتاب‌ها و نسخه‌های خطی زیادی را مطالعه و برخی از آنها را تصحیح کرده بودم. مثل تفسیر َنسَفی که یک متن هزارساله است و دیگری مجموعه ‌الفرس که رساله دکترایم هم بود. نسخه فلورانس را هم نخستین بار دکتر دبیرسیاقی در دانشگاه تهران از فرانسه سفارش داده و دکتر رواقی گفتند این نسخه قدیمی‌ترین نسخه‌ای است که تاکنون از شاهنامه پیدا شده و تاریخ کتابت آن مربوط به 614 هجری است. اما پس از دو سه ماه گفتند: نسخه مهمی نبود.
با خود گفتم نمی تواند این طور باشد. رفتم عکسی از آن را از کتابخانه مرکزی گرفتم و شروع به کار کردم و دیدم نسخه‌ای بسیار عالی است که تفاوت زیادی با دیگر نسخه‌ها دارد، بویژه با نسخه مسکو که طی 30 سال دست کم 80 نفر روی آن کار کردند و با اینکه بیش از 30 میلیون روبل خرج کردند پر از غلط است.

یعنی پیش از شما هیچ یک از مصححان متوجه اهمیت این نسخه نشده بودند؟
– خیر، حتی روسها هم نفهمیده بودند. فقط دکتر سعید نفیسی نسخه قاهره را که در سال 841 هجری کتابت شده معرفی کرده بودند که البته آن را هم از جلد چهارم وارد چاپ مسکو کردند. بقیه از نسخه پاریس، لنینگراد و نسخه‌های دیگر بوده است.

پس چرا در تصحیح داستان رستم و اسفندیار که به نام «نبرد اندیشه ها در داستان رستم و اسفندیار» چاپ شد، به جای نسخه فلورانس از نسخه لنینگراد استفاده کردید؟
– من این کار را پیش از اینکه روی نسخه فلورانس کار کنم انجام داده بودم. پس از آن این داستان را با توجه به نسخه فلورانس هم تصحیح کردم، ولی چاپش عقب افتاد. چون آن زمان در دانشگاه لهستان تدریس می‌کردم و می‌خواستم زودتر از دانشیاری به استادی برسم. به هر حال لنینگراد هم نسخه خوبی است و بر نسخه مسکو برتری دارد. من غلط‌های نسخه مسکو را در مقدمه تصحیح لنینگراد آورده‌ام. مثلا در چاپ مسکو، پس از آنکه رستم به دست اسفندیار زخمی می‌شود و به وسیله سیمرغ بهبود می‌یابد و دوباره به میدان نبرد می‌آید اسفندیار به او می‌گوید:
تو از جادوی زال گشتی درست
و گرنه همی پای تو گور جست
یعنی اگر جادوی زال نبود تو باید اکنون در قبر خفته بودی. مسلم است که هیچ گاه پا گور را نمی جوید و این اشتباه است.
در تصحیح ژول مول هم آمده: وگرنه همی پای تو دخمه جست. که باز هم همان معنا را می‌دهد و اشتباه است.
این مصراع در اصل بوده:
و گرنه کنارت همی دله جست
«دله» یعنی پلنگ و گربه وحشی، یعنی تو باید اکنون مرده باشی و پلنگ وحشی تو را خورده و کنارت خفته باشد. اینها «دله» را دجله خواندند و دجله را به پاورقی برده اند.
چاپ مسکو در جایی دیگر در مصراع: که پیکانش را داده بد آب رز، رز را به معنای زر گرفته، حتی فرهنگ برهان قاطع نیز همین اشتباه را کرده است! در حالی‌که فردوسی در شاهنامه 35 بار زر گفته و دلیلی ندارد رز به معنای زر بیاید. رز یعنی آب رز، در قدیم که می‌خواستند فولاد درست کنند آن را به آب رز می‌زدند که پولادین و آغشته به زهر شود.

بی‌تردید برای تصحیح شاهنامه باید از نسخه‌های معتبر استفاده کرد. تا کنون چند نسخه خطی پیدا شده و پس از نسخه فلورانس چه نسخه‌هایی از اهمیت بیشتری برخوردارند؟
– ما اکنون حدود 150 نوع شاهنامه خطی داریم. 26 تا از بقیه بهترند. از بین اینها چند نسخه معتبر هستند: اول نسخه فلورانس که 614 است، دوم لنینگراد در 733، بعد نسخه چهار و شش چاپ مسکو و نسخه قاهره و چهارم شاهنامه بنداری. اتفاقا خود آقای دانش پژوه، نسخه‌شناس معروف به من گفتند: بعد از نسخه فلورانس از لنینگراد 733 باید استفاده کنی؛ چون هم تاریخش قدیمی‌تر و هم کاملتر است؛ چون فلورانس فقط تا کیخسرو را دربردارد و بقیه آن گم شده است.

از قضا دکتر ایرج افشار هم نسخه فلورانس را «شاه‌نسخه» نامیده‌اند، اما نسخه‌ای که فقط نیمی از شاهنامه را دربرمی‌گیرد چطور می‌تواند اساس قرار بگیرد؟
– اشکالش چیست؟ این نسخه هفت جلدی بوده و یک جلدش به دست ما رسیده است. ما نباید نسخه‌ای را که هم از نظر تاریخ بر نسخه‌های دیگر پیشی دارد و هم مشخص است که ابیات صحیح آن بیشتر است تنها به دلیل اینکه نیمی از شاهنامه را دربرندارد نادیده بگیریم!

از دیگر اشکالاتی که برخی منتقدان برای نسخه فلورانس مطرح می‌کنند مخدوش بودن تاریخ کتابت و رسم الخط دوگانه آن است و اینکه احتمالا به وسیله دو کاتب، در دو زمان متفاوت و از روی دو نسخه مختلف استنساخ شده است که وحدت متن آن را زیر سوال می‌برد.
-همه این انتقادها بی‌پایه و در نتیجه بی‌اطلاعی یا غرض‌ورزی است. مشکل ما از کسانی است که ادعای شاهنامه شناسی دارند، ولی از آن چیزی نمی‌دانند. این ادعاهای دروغین را حتی در جلسه‌ای که چند سال پیش با حضور «پیه مونتسه»، کاشف این نسخه در دانشگاه تهران برگزار شد مطرح کردند که ایشان بسیار ناراحت شد.
خودتان ببینید( استاد اصل نسخه را نشان می‌دهد) کاغذ این نسخه به گونه‌ای است که اگر یک نقطه روی آن بگذاریم پشت ورق خود را نشان می‌دهد و تاریخش، هم با عدد و هم با حروف ابتدای آن نوشته شده. حتی یک غلط هم ندارد. سبک و استیلش نیز یک گونه است. من غلط‌های تمام شاهنامه و مزایای فلورانس را با حضور استادان شرح داده‌ام. استاد دانش‌پژوه نیز که نسخه‌شناس برجسته‌ای است همه این‌ها را تأیید کرده است.

با توجه به اینکه ترجمه عربی بنداری از شاهنامه، که شما نیز آن را جزو چند نسخه برتر عنوان کردید، از روی نسخه‌ای کتابت شده که از همه دستنویس‌های موجود شاهنامه کهن‌تر است، این ترجمه چقدر در شناخت دقایق و مشکلات شاهنامه راهگشاست؟
– منبع این ترجمه که در سوریه بوده و بنداری آن‌را به فارسی برگردانده است متأسفانه مفقود شده، ولی با توجه به ترجمه عربی آن می‌شود فهمید که نسخه اساس آن بسیار عالی است. اما بنداری عینا لغات را ترجمه نکرده است، به همین دلیل استفاده از آن برای شناخت شاهنامه کافی نیست، مگر اینکه نسخه اساس آن پیدا شود.

استاد! شما نامی از نسخه موزه بریتانیا نبردید. چون برخی از شاهنامه ‌پژوهان از جمله دکتر قریب مصحح این نسخه، با ذکر قرائنی ثابت کرده‌اند که تاریخ کتابت اصل این دست نوشته متقدم بر 675 هجری بوده است و در آخرین صفحه کتاب نیز کاتب تاریخ این بازنویسی را ثبت کرده است؛ «کتبت هذه النسخه فی محرم سنه خمس و سبعین و ستماعه کذا فی منقول عنه» بنابراین از روی نسخه‌ای قدیمی‌تر کتابت شده و بر فلورانس تقدم دارد.
– من درباره این نسخه به طور مفصل در جلد اول تصحیح خودم توضیح داده‌ام. کسانی که چنین ادعایی دارند با زبان عربی آشنا نیستند. حتی سی، چهل نفر آقایان مصحح چاپ مسکو معنای «کذا فی منقول عنه» را نفهمیدند. ولی نخستین‌بار آقای دانش پژوه متوجه معنای اصلی این جمله شد. در قدیم نسخه‌ها دستنویسی می‌شد و معمولا چند صفحه اول کتاب زودتر خراب می‌شد و می‌دادند درستش کنند.
«منقول عنه» یعنی نسخه‌ای که از آن نقل کرده‌اند. یعنی این تاریخ مال همین دو، سه صفحه اول است که از روی نسخه‌ای دیگر کتابت و بازنویسی شده، نه اینکه همه آن از روی نسخه‌ای قدیمی نوشته شده باشد. این چند صفحه حتی زیر و زبر و نقطه هم ندارد!

دکتر خالقی مطلق هم نسخه فلورانس را اساس کار خود قرار داده‌اند؛ با این تفاوت که روش کارشان علمی، انتقادی است. یعنی در بسیاری از ابیات، نسخه‌های دیگر را به نسخه فلورانس ترجیح داده و کاملا پیرو نسخه فلورانس نبوده‌اند.
– اتفاقا من به کار دکتر خالقی ایراد گرفتم. تصحیح انتقادی کردن یعنی من این را تشخیص می‌دهم که خوب یا بد است، درحالیکه این کار خطا و تصرف کردن در فکر فردوسی است. وقتی نسخه‌ای خوب مانند فلورانس که تاریخ کتابت آن هم کهن‌تر است را دراختیار داریم حق نداریم به دلخواه خود حتی یک نقطه را جابه‌جا کنیم.
دکتر خالقی زحمت زیادی کشیده و 45 نسخه را بررسی کرده که به دست آوردن حتی یکی از آنها در خارج، مشکلات و هزینه زیادی دارد، ولی نمی‌توان گفت کارشان ایرادی ندارد. من اشکال‌های زیادی را از شاهنامه تصحیح دکتر خالقی مطلق پیدا کردم. مثلاً آنجا که گودرز از جانب رستم برای گرفتن نوشدارو برای سهراب نزد کیکاووس می‌رود در نسخه فلورانس آمده:
از آن نوشدارو که در گنج توست/ کجا خستگان را کند تندرست
به نزدیک من با یکی جام می/ سزد گر فرستی هم‌اکنون به نی
نی در واقع نی‌چه کوچکی بوده که وقتی برای اسارت سپاهیان دشمن مخفیانه به لشکر آن‌ها می‌رفتند با آن زهر را به بدن آنها فوت می‌کردند و پس از بیهوشی به لشکر خود می‌آوردند.
در این بیت رستم گفته: شراب را با نی برای من بفرستید تا به دماغش فوت کنم. با اینکه این لغت در نسخه فلورانس با زبر روی نی آمده و همین نسخه در اختیار آقای خالقی مطلق بوده معنای آن را نفهمیده‌ و آورده‌اند «به پی» چون کسانی که قبل از ایشان بودند هم به پی‌آورده‌اند. پس دلیلی نیست که حرف دکتر خالقی مطلق حتما درست باشد. بویژه اینکه بتازگی نسخه سن ژوزف پیدا شده است. پس نمی‌شود گفت کار دکتر خالقی نهایی است، شاید بعدها نسخه‌های دیگری هم پیدا شود.

آیا نسخه سن ژوزف از فلورانس قدیمی‌تر است ؟
– خیر، نسخه سن‌ژوزف که در کتابخانه یک ارمنی در کشور لبنان کشف شده، تاریخ ندارد و از روی خط می‌توان احتمال داد که در سال 700 یا 750 هجری کتابت شده باشد. این نسخه از فلورانس پایین‌تر، ولی نسخه خوبی است و هنوز تصحیح نشده است.

تصحیح جنابعالی از شاهنامه چند سالی است که منتشر می‌شود و برخی از مجلدات آن هم چندبار تجدید چاپ شده، این کار در چه مرحله‌ای است؟
-جلد هفتم زیر چاپ است و بزودی روانه بازار می‌شود. در حال حاضر هم روی جلد هشتم کار می‌کنم که تا آخر سال چاپ می‌شود. جلد نهم هم به کشف الابیات اختصاص دارد. پس از آن تصمیم دارم دو جلد دیگر هم تا مرگ رستم بر اساس نسخه لنینگراد تصحیح کنم. کاری که من می‌کنم کامل‌ترین کاری است که تا کنون درباره شاهنامه انجام شده و دارای دو بخش نظم و نثر است؛ در بخش نظم لغات و ابیات مشکل را ترجمه کرده‌ و شاهد مثال‌ها را آورده‌ام، این برای محققان است.
در بخش نثر هم برای کسانی که اطلاعات ادبی کمتری دارند، این‌ها را عینا به نثر روان برگردانده‌ام. همچنین از بین نسخه‌های خالقی مطلق اول از فلورانس و بعد به ترتیب از لنینگراد، قاهره، چهار و پنج مسکو و نظم بنداری استفاده کرده‌ام. البته به ولف، دبیرسیاقی، مول و حتی نسخه‌های هند مراجعه هم کرده‌ام، ولی اساس کارم همان‌ها بود که گفتم.

اتفاقاً یکی از ویژگی‌های تصحیح شما که آن را از دیگر تصحیح‌های شاهنامه متمایز می‌کند اشاره فراوان به احادیث و آیات قرآنی است.
– کاملا؛ من تا درجه اجتهاد در حوزه علمیه تحصیل کرده و به تفسیر قرآن و شرح نهج‌البلاغه نیز پرداخته‌ام. بنابراین توانستم به همه آیات و احادیثی که در فحوای ابیات آمده پی‌برده و آنها را شرح کنم. اتفاقا در نشستی در مشهد از صاحب‌نظران و استادان ادبیات پرسیدند مصراع «کزین برتر اندیشه برنگذرد» به چه اشاره دارد. هیچ‌کس نتوانست پاسخ درستی بدهد. من گفتم اشاره به خطبه اول نهج‌البلاغه دارد. یعنی همین‌که بگوییم خدا جان و خرد را آفرید بس است و ذهن ما هر قدر قوی باشد به کنه باریتعالی نمی‌رسد. من همه این‌ها را مفصل در تصحیحم شرح داده‌ام.

استاد! برخی از افرادی که شاهنامه را تصحیح کرده‌اند درباره دقایق زبان فارسی اطلاعات چندانی ندارند و در این حوزه صاحب‌نظر نیستند. آیا هرکس به صرف علاقه می‌تواند به ویرایش شاهنامه بپردازد؟
– سؤال بسیار خوبی را مطرح کردید. کسی که روی شاهنامه کار می‌کند باید به تمام دقایق زبان فارسی آگاهی داشته باشد. یکی از استادان پیش از انقلاب، برای کلاس پنجم ابتدایی چند بیتی را ذکر کرده و نوشته بود: به نام خداوند خورشید و ماه/ که دل را به نامش خرد برد راه، «برد راه» را معنی کرده بود: «راهنمایی کرد.» زیرا ایشان متوجه نشده بود که این «را» نشانه مفعول نیست. در شاهنامه غالبا «را»ی مفعولی نمی‌آید. من همان زمان با ایشان تماس گرفته و گفتم شما با این کارت چندین هزار دانش آموز و معلم را گمراه کردی!
برخی نیز به دلیل نداشتن تحصیلات ادبی بی‌دلیل برخی ابیات را الحاقی دانسته‌اند مثلا فردوسی بیژن و منیژه را در جوانی گفته و الف الحاقی دارد، ولی اشعار بعدی او ندارد، اما نمی‌شود گفت ابیات بیژن و منیژه از فردوسی نیست، بلکه اشعار بعدی نشانه پختگی کار فردوسی است. پس هیچ بیتی از فردوسی را نمی‌توان الحاقی دانست و دور ریخت، ولی برخی راحت این کار را می‌کنند.
برای مثال آقای جیحونی لیسانس معماری دارد، اما آمده شاهنامه را تصحیح کرده است. خود ایشان در جایی گفته من 500 جای شاهنامه را عوض کردم. این افراد که بدون آشنایی با ادبیات تصحیح می‌کنند هم شاهنامه را خراب می‌کنند و هم خودشان را. چون مطالعاتشان کم است و با افراد ادیب کمتر نشست و برخاست داشته‌اند و تصور می‌کنند چیزی را که نوشته‌اند کسی نمی‌داند و درست همین است. مرحوم مینوی وقتی کسی این گونه مسایل را مطرح می‌کرد راحت با او برخورد می‌کردند. شاهنامه‌‌پژوهی کار هرکسی نیست و کسانی که در زمینه شاهنامه بویژه تصحیح ابیات آن کار می‌کنند باید درباره ادبیات و نسخه‌های مختلف مطالعه و تحصیلات کافی داشته باشند!

Advertisements

گفت‌و‌گو‌ها

هنوز دیدگاهی داده نشده است.

دیدگاه خود را بنویسید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

برترین نوشته‌ها و صفحه‌ها

بایگانی

آدرس ایمیل خود را در کادر زیر وارد کرده و بر روی دکمه Submit کلیک کنید.

به 261 مشترک دیگر بپیوندید

wordpress stats plugin
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: