جمشید پیمان, دیگر شاعران

از خون پُـر است دفترِ تاریخِ این دیار (جمشید پیمان)

از خون پُـر است دفترِ تاریخِ این دیار (جمشید پیمان)freedom

گُل سر کشیده هر طَـرَف امّا بهار نیست
در شعله زارِ خفته ردی از شرار نیست

از بس که لاله ها به سحر سر بریده اند
نقشی دگر به خاطری از لاله زار نیست

دارم امیدِ رویش شادی به جان، چه سود
زین غمسرای کهنه به قلبم قرار نیست

می جوشد از گلوی تمنّای من عطش
آبی،نمی، دگر به لب چشمه سار نیست

این جا درخت واحدِ جنگل نمی شود
مفهوم هر درخت بجز شرحِ دار نیست

می خواهم عاشقی کنم،امّا کدام عشق
باروت اگر چه هست،سرِ انفجار نیست

در جست و جوی صبح چه شب ها به من گذشت
جز رنگ مبهمی ز سحر در غبار نیست

کو وقت خوش رفیق که گویم غنیمت است*
دانی که غیر دَرد درین رهگذار نیست

از خون پُـر است دفتر تاریخِ این دیار
هنگامه ی ورود به شعر و شعار نیست

دریا دلی ، ز هیبتِ این صخره ها مترس
اکنون درنگ پاسخِ این انتظار نیست

بنشسته ای کنار و به میدان نمی شوی
سر داده ای شعار که اینجا سوار نیست.

دیگر نمان به بسترِ نرمِ خیال خویش
عزم تو هست و چاره ی دیگر به کار نیست

*حافظ گفته است:
هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار

Advertisements

گفت‌و‌گو‌ها

هنوز دیدگاهی داده نشده است.

دیدگاه خود را بنویسید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

برترین نوشته‌ها و صفحه‌ها

بایگانی

آدرس ایمیل خود را در کادر زیر وارد کرده و بر روی دکمه Submit کلیک کنید.

به 261 مشترک دیگر بپیوندید

wordpress stats plugin
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: